دانلود رمان ساختمان دو واحده pdf از حدیثه اسماعیلی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری بنام عسل که در شمال زندگی میکنه، تهران دانشگاه قبول میشه و با دوستش رها تو تهران خونه مجردی میگیرن. هر دو فکر می کنند خونه رو به رویی تا ابد خالیه اما غافل از اینکه با شروع شدن دانشگاه خونه رو به رویی هم خونه مجردی پسرونه میشه. اما… اون ها که خبر ندارن…
ساعت یازده شب بود که اس ام اسی از عرفان اومد: فردا دانشگا داری – علیک سلام. بله دارم. -خیله خب خدافظ. – بای. دیوانه. اسکل کرده اینم مارو ها. میخواستم بخوابم مثلا. چشمامو روی هم فشردم تا خوابم بردو صبح باز هم بااون صدای گوشیم از جام پاشدم. آرایش دیروزو کردمو یه مانتو کرم با شلوار مشکیو کفش عروسکیه کرم با مقنعه مشکی پوشیدم. کوله پشتیمو هم برداشتم و رفتم یه لقمه نون پنیر خوردم. رها عین خرس صبحونه میخورد
و شعارشم این بود: آدم باید انرژی داشته باشه از خونه بیرون اومدیم. داشتم بیهوش میشدم. خیلی خوابم میومد واسه همین تو مترو خوابیدم و با ضربه های متعدد رها بیدار شدم! -پاشو تا یه ایسگا اضافه تر نرفتیم! با خوابالویی از جام پاشدم و دنبالش راه افتادم. سعی میکردم چشامو باز نگه دارم ولی نمیشد. اخرشم خوابم پرید. وقتی به دانشگاه رسیدیم اول از همه به ساعت نگاه کردم. از همیشه زودتر رسیده بودم. ساعت شیش بود.
یعنی رها این چهار تا استخونو تو دهنت خورد کنم هم حقته. رفتیم نشستیم رو یکی ای نیمکت ها و به رها گفتم: یعنی مرده شورتو ببرن. ساعت چند منو بیدار کردی؟ حتما چهار و نیم؟ رها خندید و چیزی نگفت. خواستم یه فحش بهش بدم که متوجه همون پسر هیزه شدم. انقد ضایع به ما نگاه می کرد فک کنم همه فهمیده بودن. یه لحظه نگاهم افتاد بهش که سریع چشمک زد. خاک تو سرت. ادمه ضایع. یه ربع بعد چهار تا پسر وارد شدن….