دانلود رمان دزد شیطانی (جلد دوم) pdf از دارن شان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
این کتاب درباره پسری است به نام کرنل که لکههای نور زیادی را میبیند. خیلیها به این خاطر که او قضیه نورها را فاش کرده او را یک انسان دیوانه میدانند و از او فاصله میگیرند. به همین علت او بسیار تنها شدهاست. تا اینکه روزی بهطوری اتفاقی نورها را کنار یکدیگر میچیند و ناگهان پنجرهای به سوی دنیای دموناتا باز میشود و اربابی شیطانی -لرد لاس- از آن بیرون میآید و کرنل را با خود میبرد. کرنل که از موضوع تنهاییش خیلی ناراحت بوده با استفاده از استعداد خود در جادوگری یکی از دستیارهای لرد لاس را با جادوی دگردیسی تغییر میدهد و…
آشوب. همه می دوند، به یکدیگر برخورد می کنند، روی زمین می افتند و جیغ می کشند. من هم جزئی از این جنون هستم. آرت را محکم در بغل گرفته ام. بی هدف فرار می کنم. از نور خاکستری و آن هیولای چهار دست دور می شوم. سعی می کنم سرپا بمانم. گریه می کنم، کمی به خاطر لوگن که کشته شد و بیشتر از شدت ترس. دخترکی مرا محکم هل می دهد و روی زمین می اندازد. موقع سقوط، آرت را بالا نگه داشته ام و به همین خاطر او آسیب نمی بیند.
آرت می خندد – خیال می کند این بازی است. سر دخترک فریاد می زنم، اما بعد می بینم که از گلویش خون بیرون می زند و دست هایش به شدت به این طرف و آن طرف تکان می خورند. دخترک با سر به طرف زمین می آید. روی زمین می افتد و بعد کاملا آرام می شود. قبل از آنکه چشمم به صورتش بیفتد، رویم را برمی گردانم. نمی خواهم بدانم که او کی بوده است. در این لحظه، فقط می خواهم روی چیزی تمرکز داشته باشم که از هر
مسئله دیگری مهم تر است – فرار، قبل از آنکه به دست هیولا کشته بشوم. سرپنجه می ایستم و تنهام را بالا میکشم. دنبال بهترین راه فرار میگردم . گفتنش سخت است. از همه طرف، دور تا دورم را وحشت احاطه کرده است. دو ، سه ، چهار بچه مرده را میشمارم – بعد از این کار دست میکشم. نمی خواهم تعدادشان را بدانم. هیولا بالای سر یکی از پسرهاست – دیو ، همان که آنقدر از مرگ می ترسید. انگشت های هیولا در شکم دیو فور رفته اند. با چشم های سفیدش…