دانلود رمان سکوت (جلد اول) pdf از زهرا علیپور برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
درباره دختری به نام غزل…که همراه خواهر کوچک تر خود زندگی سخت و حقیرانه ای را می گذراند… او با تمام مشقت و سختی می کوشد تا مورد حمله آسیب های جامعه خود نشود… ناخودآگاه اسیر خاندانی می شود که زندگی حقیرانه خود و خواهرش را زیر و رو می کند و قدم در سرنوشتی پیچیده میگذارد.. و درگیر مثلث عشقی می شود… او قادر به انتخاب نیست زیرا باید از بین دو رز خوشبو یکی را انتخاب کند و در این بین اتفاقات ناگواری برایش می افتد….!
با صدای فرهاد به خودم اومدم.. -غزل! -بله؟ -میشه یک دقیقه بیای کارت دارم؟! – اوهوم! من و به سمتی که پر بود از درختای بزرگ و بلند هدایت کرد..کمی از جمعت فاصله گرفتیم.. میان درختا ایستاد.. درست پشت سرش بودم.. برگشت سمتم.. با لبخند تلخی نگاهم کرد؛ آروم زیر لب گفت: -دوست دارم غزل! قلبم از حرکت ایستاد. شوکه بهش خیره شدم.. با چشمای گشاد شده نگاهش کردم.. بغض کرد.. به درخت کناریم تکیه دادم..
قطره اشکی از چشمای فرهاد چکید… دوباره گفت: – دوست دارم غزل…! دیگه وانستادم تا به باقی حرفاش گوش بدم… برای اولین بار کسی به من ابراز علاقه کرده بود…اونم کی؟. فرهاد… کسی که ازش متنفر بودم… به سرعت از لابه لای درختا رد می شدم و می دویدم و به صدازدنای فرهاد گوش نمی دادم.. متنفرم.. آره غزل؟.. از فرهاد متنفری؟… نه.. متنفر نیستم… دیگه متنفر نیستم.. حسم بهش عوض شده… پالتو و شالم و از همون زنه دم در گرفتم…
پوشیدم و به سرعت از عمارت خارج شدم… حس عجیبی داشتم. سرم داغ بود… بغض کردم… چرا فرهاد؟.. چرا من؟.. قطره اشکی از چشمم چکید… می دویدم.. رفتم و پشت درختی کنار جاده قایم شدم… ماشین فرهاد به سرعت از کنارم رد شد… تکیه دادم به درخت و چشمامو بستم… اشکام روونه گونه هام شد… چرا حسم بهش عوض شد… چرا دیگه ازش متنفر نیستم… اون که همیشه فقط منو اذیت می کرده… تو حرفشو باور کردی…