دانلود رمان محبس pdf از زهرا علیپور برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
درباره دختر پلیسی ست به نام ترگل.. که در تکاپو رفتن به ماموریتی به سمت دبی است.. اما در عملیاتی جدید و غیر منتظره و برخلاف انتظارش شکار عملیات می شود و زندگی اش عوض می شود.. و رئیس بزرگترین باند قاچاق دختر زندگی ترگل را نابود می کند.. او در پی تنفر است اما همه چی برخلاف انتظارش عوض می شود..
پشت صف ایستاده بودم که ناگهان اسمم را اول صدا زدند.. تمام تنم یخ بست.. آب دهانم را قورت دادم.. چرا اول من؟ ان زن که تازه فهمیده بودم اسمش نگاره با داد گفت: -بیا دیگه بی همه چیز! عصبانیت تا مغز سرم نفوذ کرد.. به من می گفت بی همه چیز؟ ان وقت خودش حوری بهشتی پاک بود؟ پوزخندی زدم.. به پشت سر نگاه کردم..سهیل نبود.. ترسم بیشترشد.. او که بود احساس خوبی داشتم.. ترس نداشتم ولی حالا؟ بس کن ترگل.. تو قوی هستی!
-لیلی! با صدای نگار به خودم آمدم.. با پاهای لرزان به سمتش حرکت کردم.. تمام دختر ها با نگرانی نگاهم می کردند.. توجهی نکردم.. بخاطر این ابله ها به چه کارهایی که مجبور نبودم.. هر چند.. خودم خواسته بودم.. عذاب وجدان گرفته بودم.. چقدر بی انصاف بودم.. من امده بودم ثواب کنم پس نباید چنین حرف هایی میزدم.. در را برایم باز کرد.. پوزخندی که در گوشه لب نگار خانه نشین بود عذابم می داد.. سعی کردم بی تفاوت باشم..
اولین قدمم را که بیرون گذاشتم روح از تنم رفت.. صدای کف و سوت و آهنگ عربی عذابم می داد.. بغضم گرفته بود.. آرام آرام روی سنت قرار گرفتم..صدای خنده رکیک شیخ ها چندش اورترین صحنه دنیا بود.. ایستادم.. اهنگ عربی عوض شد.. نگاهم افتاد به سهیل.. خیلی شیک و رسمی کنار یکی دیگه از عرب ها نشسته بود.. آب از دهان عرب ها راه افتاده بود.. لجن زاری بود اینجا.. نگار به تمام دختر ها رقص عربی اموزش داده بود.. اما من بلد بودم و…