دانلود رمان فرار نکن pdf از پانی مقدم برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یاسمن دختر جوانی است که با وجود مخالفت پدر، تنهایی با دوستانش به سفر کیش می رود. آنجا با افرادی آشنا می شود و اتفاقاتی برایش می افتد که شروع یک فصل جدید از زندگی اش را رقم میزند…
با صدای آلارم گوشی از خواب پا شدم، باید اتفاقات دیشب و فراموش می کردم، شاید بابک هم حتی به روش نمی اورد. بدون اینکه بهناز و بیدار کنم.. سر و صورتم وشستم. شلوار جین مشکیم و همراه یک مانتو خردلی نسبتا کوتاه و روسری مشکی هم سرم کردم… آرایش ملیحی هم کردم و برای خودم جلوی اینه چرخ زدم… اووف چه ناز شدی یاسی خانم.. من عاشق قایق سواری بودم، بدون بیدار کردن بهناز از اتاق خارج شدم و رفتم دم اتاق پری اینا..
تقه ای به در زدم که زهرا درو باز کرد، همشون حاضر بودن. رفتیم برای صبحونه خوردن به رستوارن. غزل دمق بود. زهرا گفت: غزل به ما بگو… بگو چی شده ما دوستاتیم کمکت میکنیم. _اره دیگه غزل به ما نگی به کی بگی گلم… غزل به هر سه تامون نگاه کرد و بعد گفت: سامان گفت که از من خوشش اومده و… خواست که یک… یک مدت باهم دوست باشیم. پروانه: همین؟ غزل :اینطوری نگو اون کار خیلی بی شرمانه ای کرد. من و زهرا بهم نگاه کردیم و
پقی زدیم زیر خنده. غزل اخماشو کشید توی هم و گفت: برای چی میخندین؟ زهرا که داشت لبشو به چنگ می کشید برای اینکه نخنده ولی من خندمو تموم کردم و گفتم: اینم اون همه دعوا داشت؟ همچین تو سرش داد کشیدی که گفتم طفلک چه عمل غیر قابل بخشودی داره. غزل نگاهی به زهرا و پری که می خندیدند کرد و گفت: بچه ها بسه دیگه. زهرا یک لقمه نون خورد و گفت: من هم یک خبر خوب دارم. همه بهش خیره شدیم که زهرا گفت: البته فقط برای پروانه…