دانلود رمان قلب مرا برده به تاراج pdf از شبنم سعادتی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
امیر اقتدار از نامزد چاق و بدتیپش خوشش نمیاد قرار ازدواجش رو به هم می زنه و با یه دختر خوشتیپ و خوش هیکل ازدواج می کنه و برای ساخت کلیپ فرمالیتهی عروسی شون میرن شمال، اما درست شب حجله دختره قالش میذاره و با لباس خواب فرار میکنه…
پوف بلندی کشید و با اعصابی خرد استکان چای سرد شده ی روی میز را کنار زد. دیشب وقتی به خانه برگشتند، کسی جرأت نکرد چیزی از امیر راجع به سوگل بپرسد. اما او وقتی در اتاقش تنها شد عذاب وجدان مثل طناب ستبری دور گردنش حلقه شد و نفس اش را تنگ کرد هر چه پلک روی هم می فشرد، نگاه معصوم و ماتم زده ی سوگل در لحظه آخر از مقابل چشماش کنار نمی رفت انگار بین زمین و آسمان معلق مانده بود. می دانست سرنوشتش با
سوگل به جاهای خوبی نمی رسد، اما چه کاری از دستش بر می آمد؟ ساز مخالف می شود و با حیثیت خانواده اش بازی می کرد؟ خانواده ی سوگل چندین سال آزگار همسایه ی دیوار به دیوارشان بودند و در این مدت حتی از قوم و خویش هم صمیمیتر بودند. از آن گذشته اگر “نه “ای وسط می آورد، در آن محله کوچک و قدیمی سر سوگل و آبرویش چه بلایی می آمد؟ چند سال بود که اسمش روی اسم سوگل بود و حتی سر این مساله همه خواستگارهای
خوب او را رد میکردند آنقدر افکارش به هم ریخته بود که متوجه آمدن مشتری داخل مغازه نشد. چطوری گنده لات محل؟! سرش را با هر دو دستش قاب گرفته بود و روبرو را نمی دید. _پس نوچه هات کجان؟ چرا تنهایی؟ با حواس پرتی پرسید -چی؟! با بالا گرفتن سرش تازه متوجه آمدن مهتا شد. بوی عطر زنانه اش تمام فروشگاه را پر کرده بود. امروز مانتویش حتی از دیروز هم جذب تر بود و آرایش صورتش هم قشنگ تر. _اون دو تا رو میگم دیگه..