دانلود رمان لیک pdf از استیج داو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
اِولِن توماس برای جشن تولدش همراه با دوست صمیمیش، لورن، به وگاس جنجالی میره. هیچوقت فکرشو نمیکرد که فردای تولد بیست و یک سالگیش، خمار و گیج توی اتاق و چشم تو چشم مردی جذاب، بیدار بشه. اوه، تازه متوجه یه انگشتر الماس چند قیراطی توی دستش هم میشه. شب تولدش چه اتفاقی افتاده؟ این مرد جذاب که دستاش پر از تتوئه، کیه؟ یه انگشتر الماس توی انگشت حلقهاش چی کار میکنه؟
نصفه شب موبایل بابا زنگ خورد. خیلی وقته که مال من خاموش شده. وقتی تلفن خونه دست از زنگ خوردن برنداشت، از پریز کشیدیمش. پلیس دوبار برای متفرق کردن جمعیت از جلوی خونمون اومد. ماما آخرش قرص خواب خورد و به تخت رفت. نظم زندگیش از هم پاشیده بود. بابا بعد از اولین فوران به طرز غافلگیرکننده ای خوب با قضیه کنار اومده بود. کاملا متاسف بودم و طلاق می خواستم.
بابا امیدوار بود این موضوع به خاطر مسائل هورمونی اتفاق افتاده باشه اما وقتی به صفحه موبایلش نگاه کرد، همه چی عوض شد. تلفنو جواب داد: – لِیتون؟ چشماش از همون فاصله میخ من بود. تو دلم رخت میشستن. فقط پدر و مادر میتونن خوب تربیتت کنن. من ناامیدش کرده بودم، هر دو اینو می دونستیم. فقط یه لیتون وجود داشت و فقط به یه دلیل میتونه این وقت شب زنگ بزنه. پدرم گفت: آره، شرایط ناجوریه.
خط های کنار لبش جمع شدن. – قابل درکه. آره. شب بخیر. انگشتاش دور موبایل محکم شدن و بعد اونو روی میز ناهارخوری پرت کرد. – کارآموزیت لغو شد. همه ی هوای توی سینم خالی شد و نفسم بند اومد. – لیتون احساس میکنه که با توجه به شرایط فعلیت… کم کم صدای پدرم تحلیل میره. کلی ای ندر و اون در زد تا این کارآموزیو تو یکی از معتبر ترین شرکت های معماری پورتلند برام جور کنه و فقط با یه تلفن…