دانلود رمان زبانم لال pdf از حنانه محبی زاده برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
در میان احساسات زیبا و قشنگ کودکیم خاندانم مرا شیرینی خورده پسر عمویم کردن به او در کودکی دل بستم و او رفت… من مانده ام بلوغ پیدا کردم ناز کردم عاشق شدم و ناز اموختم و حالا او برگشته و از من انتظار همسری دارد در حالی که من از او نفرت دارم و او می خواهد از من انتقام بگیرد…
به محض ب یرون آمدن از حرم و تحویل گرفتن گوشی ها، سریع آنلاین شد! دایرکتش پر بود از پیام های مختلفی که اعلانش روی صفحه برایش می آمد! وارد اینستاگرام که شد، روی استوری کامران کلیک کرد و به محض لود شدن، حس می کرد از سرش دود بلند می شود! در حرم وقتی با چادرش درگ یر بود و نمی دانست باید چجوری آن را روی سرش نگه دارد، کامران از او عکس گرفته بود و آنرا استوری کرده بود! نوشته روی عکس،بیشتر خشمگینش کرد!
_آخه من نمیفهمم این دخترا وقتی یه چیزی و بلد نیستن چرا می خوان بزور خلافشو ثابت کنن!؟ آرام متن را برای خودش زیر لب میخواند، که تایم استوری تمام شد، و اینبار روی ارسلان کلیک کرد! همان عکس بود، و تنها تفاوتش متنی بود که روی عکس نوشته بود! _آخه مگه مجبوری!؟ و کلی ایموجی خنده! واقعا دیگر به حد انفجار رسیده بود که بدون توجه به اینکه کجا هستند، موهای کامران را درچنگ گرفت و کشید! _حالا دیگه آبروی منو میبری آره!!؟؟
آخ بلندی گفت و انگار هنوز متوجه منظور خواهرش نشده بود که در حین سعی کردن برای آزاد کردن موهایش، سوالی به کیمیا نگاه کرد!!! _عکس منو استوری می کنی!؟… تولدم بهت میگم استوری کن عکسمو میگی به غیرتم بر میخوره، روز دختر میگم، میگی فالوورام دوستامن زشته، الان چیشد هااا!؟… به غیرت نداشتت بر نخورد بیشور!؟… وایسا فقط کامران، وایسا… یه عکس ازت دارم، الان استوریش میکنم، در جریانی که پیجم چهل هزارتا فالوور داره دیگه، ابروتو بردم!!!