دانلود رمان سلاح ترکان pdf از فاطمه سلیمانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
من ترکانم! دختر یکی یه دونه ی حاجی دریادل! بابام و سر یه شراکت، تو سن شونزده سالگی پشت میله های زندان دیدم و ده سال از اون روز میگذره! حالا من دیگه یه دختر شونزده ساله نیستم! حالا بزرگ شدم و اومدم دنبال حقی که ده سال به ناحق ازم گرفتن! تو این راه پر پیچ و خم فقط یه سلاح دارم و اونم…
ترکان شال را از سرش می کند و به زیر دوش خودش را پرت می کند. آب سرد شوک عظیمی بر جانش روانه می کند. اما چاره ای نیست. باید خودش را آرام کند تا بتواند نقشه اش را به طور کامل دقیق و حساب شده پیش ببرد. چندی نمی گذرد که تقه ای به در می خورد و صدای تیز ملکه بلند می شود. – ترکان؟ بیا بیرون! شیر آب را می بندد و آب موهایش را می گیرد. – الان میام مامان! ملکه زیرلب غر زنان وارد آشپزخانه میشود و پیازی را شروع به پوست کندن می کند.
ترکان از حمام بیرون می آید و لباس پوشیده از اتاق بیرون می آید. موهایش را حوله پیچ می کند. وارد آشپز خانه می شود و از زمزمه های زیر لبی ملکه متوجه ابری بودن هوای خانه می شود. چشم ملکه که به ترکان می افتد، انگار که تیر از دهانش رها می شود. چاقو را درون سینی رها می کند. – خوشم باشه ترکان خانم! خوشم باشه! حالا واسه من تو محل معرکه میگیری؟ ترکان کنار ملکه می نشند و دست مشت شده اش همچنان مشت می ماند.
-چه معرکه ای مامان جان؟ حق گرفتنیه! این و اون احمد آقا هم باید بدونه! ملکه باز هم مشغول خرد کردن پیاز می شود. – آخه دختر چه حقی؟ بعضی حق ها گرفتنی نیست ورپریده! ترکان بی حوصله از جایش بلند می شود که ملکه این بار منفجر می شود. – ترکان نگاه کن منو؟ با توام! ترکان به طرف ملکه بر می گردد. -بفرمایین؟چشمان ملکه آتش پرتاب می کنند.-دیشبم رفتی چپیدی تو اون دخمه، چیزی بهت نگفتم! ولی این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست…