دانلود رمان آمیخته به تعصب pdf از رضوانه برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
شیدا دختریه که در کودکی مامانش با برداشتن اموال پدرش فرار میکنه و اون و برادرش شاهین که چند سالی از شیدا بزرگتره رو رها میکنه و این اتفاق زندگی شیدا و برادر و پدرش رو خیلی تحت تاثیر قرار میده، پدرش مجبور میشه تن به کار بده، آدم متعصب و عصبی ای میشه و مدام شیدا رو که دختری آروم و بی دردسر بود محدود میکنه و این محدودیت ها به حدی میرسه که شیدا طغیان میکنه و…
ساعتی بعد در آشپزخانه ی گرم و پر نور خاله نشسته بودیم و در حالی که به اصرار خودم داشتم برای ناهار سالاد درست میکردم به صحبت هایش در مورد افراد فامیل و دوست و آشناهای قدیم و اینکه الان هرکدام در چه حالی هستند گوش می دادم. مامان و خاله مه گل خواهر و برادر دیگری نداشتند و بعد از فوت پدر و مادرشان تنها کس یکدیگر بودند. اما با این وجود با فرزندان خاله ی خود روابط صمیمی داشتند و این صمیمیت آنقدری زیاد بود که
آن ها را همچون خواهر و برادری تنی نشان دهد. به طوری که یادم هست من نیز تا یک سنی نمی دانستم آن ها خاله و دایی واقعی ما نیستند و نسبت خونی با ما ندارند. گرچه بعد از رفتن مامان رابطه ما با آن ها نیز قطع شده بود و چند سالی میشد ندیده بودیمشان. -فرشید رو که یادته خاله جان؟ اخمی از روی ندانستن کردم و گفتم: -کدوم فرشید؟ – پسرخاله امون دیگه. بچه ی آخری خاله ام میشد.اون موقع که شما بچه بودید این دبیرستان بود.یادت نیست
همیشه تو و سپهر رو اذیت میکرد؟تو هم برای اینکه حرصش بدی بهش می گفتی پرشید؟ و به دنبال حرفش خنده ی ریزی کرد. با شنیدن کلمه ی “پرشید” چهره ی نوجوانی لاغر اندام با صورتی که تازه داشت ریش و سیبیل هایش رشد می کرد و آثار جوش در آن هویدا بود جلوی نظرم آمد. – آها. آره یادم اومد. همیشه ی خدا هم توکوچه بایکی دعواش میشدو بالباس پاره و صورت خونی میومد اینجا تا شما به دادش برسید که مبادا خواهرو برادراش بااین وضع ببیننش…