دانلود رمان سرگرد راتین pdf از پانته_آ_65 برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
اسم راتین: بخشنده. (یکی از سرداران اردشیر دوم) راتین داستان من سردار نیست یه سرگرد تنهاست. سرگردی که توی زندگیش همه چیزش رو بخشیده!
پرونده چهارم… (خانواده خونین) صحنه جرم اول… دهم دی ماه، ساعت یک بامداد مجتمع آپادانا، مردی نسبتا سی ساله با زنی زیبا، از خودروی پژو پارس پیاده شدند. زن با ناز و لوندی خاصی ساک بچه ای رو به مرد داد و خودش دختر بچه ی ناز و ملوس یک ساله ای رو در حالی که خواب بود، بغل گرفت. مرد بعد از مطمئن شدن از دزدگیر ماشین، دستش رو به دور کمر همسر زیباش انداخت و به سمتآسانسور رفتند.تارسیدن به طبقه چهارم و واحد خودشان،
مرد از کسل بودن مهمانی و خستگیش و کارهای فردای اداره اش می گفت. وقتی آسانسور به طبقه ی چهارم رسید و از آسانسور پیاده شدند، زن با خستگی زیاد شالش رو روی سرش شل کرد و از همسرش خواست زودتر در واحدشان را باز کند ولی مرد تا کلید انداخت، در واحد، خود به خود باز شد. زن با ترس به همسرش نگاهی انداخت. مرد در را هل داد، فضای خانه تاریک و ساکت بود. مرد آرام داخل شد و کورمال کورمال دنبال کلید برق گشت.
وقتی دستش به کلید خورد تا چراغ را روشن کرد، چشمش به خانه زیبایش افتاد که به هم ریخته بود. زن با احساس ترس و لرز به بازو ی همسرش چنگ زد. مرد دست همسرش رو پس زد و به سمت اتاق خواب خودش و همسرش رفت. زن دخترش رو محکم توی بغلش نگه داشته بود. چند لحظه ای از رفتن همسرش گذشت که صدای فریاد همسرش اومد. زن جیغ خفیفی کشید و اسم همسرش رو صدا زد ولی صدایی نیومد. با ترس تا نزدیکی اتاق رفت…