دانلود رمان در اسارت چشمان تو pdf از ناشناس برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زنی که در نوجوانی مجبور بود مادر شود و از آن سخت تر به دلیل نامردی و بی وفایی شوهرش هم پدر باشد هم مادر….
از کنارش گذشت و در نیمه باز را کامل بست و به طرف میز قهوه ای رنگ و چوبی مدیریتش رفت و به آن تکیه داد. من از شرایط تو خبر دارم؛ ولی دیگه اینجا نمیتونی کار کنی! گفت و زن را وادار کرد تا دوباره به التماس بیفتد. -آقا..تو رو به اونی که می پرستین! شما رو به جون دو تا پسراتون قسم نونم رو آجر نکنین. کم مانده بود به پای مرد هم بیفتد که… _ولی یه پیشنهاد دیگه برات دارم. تمام حس های بد زن با آن جمله ی آخر، شدت گرفت.کم کم داشت
پی به راز نگاه های خاص این مرد می برد. نگاهی که اکثر مواقع روی تن و بدنش هرز می چرخید و جاهایی را رصد می کرد که نباید؟ با این حال، منتظر ادامه ی حرف از جانب پیرمرد، ماند. -برات یه کار دیگه در نظر گرفتم! کاری که دو، سه روز از هفته ست و تو در ازای اون حقوق یک ماه اینجا رو میگیری. خودش هم از کار کردن در آن سوله ی سرد و در میان یک مشت زن بد دهان که هر روز موضوعی برای جنگ و دعوا با هم داشتند؛ خسته شده بود.
از طرفی هم چند روز کار در هفته و گرفتن حقوق یک ماهش در کارخانه، وسوسه ای نبود که بشود بی خیالش شد! حتی اگر آن بوهای بد و حس های ناجور، حالا شدت گرفته باشد. اما همه ی این وسوسه ها هم مانع نشد که با لحنی مشکوک بپرسد: “چه کاری آقا؟”یه کار که بیشترش تفریحه! پری چیزی نگفت و منتظر شنیدن اصل مطلب بود. مرد دو قدم پیش آمد و خیره به صورت او آهسته پچ زد: “سه روز در هفته رو با من باش و حقوق یه ماه رو بگیر؛ چطوره؟”