دانلود رمان پاییز بی مهر pdf از اسما کرمی پور برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نیما، در کارخونه ای کار می کنه که به تازگی ورشکست شده. رییس جدید به کارخونه میاد تا کارخونه رو از نو بسازه. رییس جدید که یک زن جوون به اسم سایه صداقتِ، در برابر بعضی از اتفاقات، عکس العمل های شدید و غیر قابل انتظاری نشون میده و بالاخره از نیما برای انجام کاری تقاضای کمک می کنه. کمکی که باعث فهمیدن مطالب جالبی میشه…
نزدیک آزمایشگاه که رسیدیم، صداقت رو پشت در آزمایشگاه دیدم! روپوش سفید آزمایشگاه تنش بود و مقنعه و شلوار مشکی با چکمه های ساق کوتاه مشکی. دویدنمو به راه رفتن تبدیل کردم و خیلی آقاوار رفتم سمت صداقت. بنیامین اما، در حین ترمز زدن، طبق عادت همیشگیش، پاشو روی سرامیک های کف سالن شر داد و تا یه متری صداقت سرسره بازی کرد! صداقت با نگاهی که انگار تو دلش می گفت” وقتی همچین منگل هایی تو یه کارخونه کار
کنند باید هم ورشکست بشه” به پاهای بنیامین و سرسره بازیش نگاه کرد! بنیامین صاف ایستاد و سلام کرد؛ صداقت بدون اینکه تغییری تو چهره ی سردش ایجاد بشه، فقط به جواب سلام اکتفا کرد و بعد از اون نگاهی به من انداخت. به خاطر دویدن، گرمم شده بود و در حین در آوردن کاپشنم، سلام کردم. جواب داد و برای لحظه ای، نگاهش رفت سمت لب هام! ناخوداگاه لب هامو به هم فشار دادم… لعنت به این لب های خشک شده…
نکنه صداقت هم فکری که بنیامین در موردم کرده بود، به ذهنش برسه! برای تغییر جو گفتم:چرا نرفتید داخل؟ مگه کلید آزمایشگاه رو ندارید؟ -دارم ولی توی دفتر جا گذاشتم.سری تکون داد و گفت: – مسیرش یه کم طولانیه. منظورشو گرفتم! روش نمی شد بگه “حال نداشتم برگردم کلید بیارم”! کمی نزدیک تر رفتم.. پایان نامه و کاپشن رو دست بنیامین دادم و دسته کلیدمو ازجیبم در آوردم.. جا کلیدی اهدایی نجلا که یه پنگوئن چاق و چله بود، از کلید ها آویزون شد!