دانلود رمان عدالت و عشق pdf از ترنج برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستانی شوکهکننده و مهیج، از تقابل یک مرد، یک زن و عشقی سوزان… مردی جذاب و میلیاردر که برای رسیدن به هدفهایش، خیلی چیزها ازجمله انسانها را زیر پا میگذارد، ولی ناگهان عاشق میشود و عشق میسوزاند ریشهٔ تمام خودخواهیهایش را… و دختری مهربان، اما عدالتپیشه و صلحجو که جز راستی و اجرای عدالت آرزویی ندارد… و عشقی ناب و سوزان، جریان یافته در رگوپِیشان، که میسوزاند و میگدازد و داغ میزند بر روحشان…
با کمک سینا زیر بازوی مادر را گرفته و او را سوار ماشین کردند. سمانه کیف ها را داخل ماشین گذاشت و دوباره به سمت خانه رفت. وسایل زیادی نداشتند. به لطف بی پولی و رفتن چندسال پیش پدرشان، تمام وسایل درب و داغان بود. فقط لباس ها و کتاب و وسایل دانشگاهشان، به علاوه خرده ریز آشپزخانه را با خود می بردند. امین نگاهی دوباره به اطراف خانه کرد. خاطرات دور و نزدیک در جای جای خانه از خاطرش گذشت. این خانه
شاهد وصلت پدر و مادرشان و به دنیا آمدن و بزرگ شدن او و خواهر و برادرش بود. تک تک اتاق ها را کنترل می کرد که مبادا، چیزی جا بماند.خم شد و از زیر تخت صندوقچه یادگارمادربزرگش را که در کودکی به او داده بود، برداشت و به سینه اش فشرد. نگاهی گذرا به خانه کرد و به سمت ماشین روانه شد. دوستش علی که با ماشین، برای کمک آمده بود پشت سرش حرکت کرد. منزل جدید، یکی از آپارتمان های شرکت بود که ایمان با اصرار به
او واگذار کرده بود. آپارتمان سه خواب و مبله بود، تقریبا نیازی به تهیه وسایل جدید نداشتند. بچه ها جعبه ها و وسایل را در وسط سالن گذاشتند و به طرف اتاق ها رفتند. می دانست از حالا باید منتظر نق زدن هایشان برای انتخاب اتاق باشد. سمانه وسینا، از ذوق روی پا بند نبودند و مدام از یک اتاق به اتاق دیگر می رفتند و بحث بینشان شروع شده بود. على وقتی آخرین جعبه را داخل آورده بود، خداحافظی کرده و رفته بود. هیجان و استرس لحظات قبل از بین رفته بود…