دانلود رمان ستاره شب های من pdf از شبنم کرمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان درباره یه دختره مهرَبون به اسم ستاره اس.. دختری فداکار… این فداکاری کار دستش میده و باعث میشه عشقش دچار سوتفاهم بشه… آیا سؤتَفاهُم ها بَرطَرف میشه؟؟
جانیار_ ستاره خانوم؟_ بله؟ جانیار_میشه کنار من راه برید؟ اینجوری همه فکر میکنن من افتادم دنبالتون خوبیت نداره.. بااین حرفش به فاصله مون نگاه کردم… من چندقدم باهاش فاصله داشتم, باخجالت ایستادم و اونم خودشو بهم رسوند… جانیار_ حالا خوب شد!!! دوشادوش هم راه افتادیم سمت بچه ها بوی عطرتلخش را کاملا حس می کردم.. رسیدیم کنار بچه ها.. جانیار رو به جمع گفت میشه جمع کنید بریم؟؟ من فردا کلی کاردارم…
نمی دونم چرا نازنین داشت یه جوری سرزنش بار نگاهم می کرد… ترانه اومد پایین از نیمکت که کفش هاشو پاش کنه یه چشمک ریز زد و کنار گوشم گفت: خوش گذشت؟! متوجه منظورش شدم.. به شوخی گفتم_ چه جوووورم!! و مثل خودش چشمک ریزی زدم… نگاهم به جانیار که پشت سر ترانه ایستاده بود افتاد، اوه اوه آبروم رفت.. وای خدایا ندیده باشه.. الان پیش خودش فکر میکنه چه توفه ایم هست.. ترانه می خواست یه حرف دیگه بزنه که پامو گذاشتم روی پاش..
بهش نزدیکتر شدم و گفتم: ببند ترانه آبروم رفت.. همه کفش ها شون رو پوشیدن و به سمت درخروجی حرکت کردیم.. که نیما گفت: بچه ها امشب خیلی خوش گذشت.. امشبو مدیون نازنین خانم هستم.. نازی_ لطف دارید آقا نیما من کاری نکردم پیشنهاد بهار بود.. نیما_در هر صورت ممنونم از همه بخصوص جانیارعزیز که امشب منو با این جمع آشنا کرد.. قدر شناسانه به جانیار نگاه کرد و ادامه داد: من دارم واسه یه مدت نامعلوم از ایران میرم و…