دانلود رمان بوی جنگل های افرا pdf از زیبا سلیمانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
قصه سه دوست و سه خانواده است که گذشته مشترکی با هم دارن و فرزندانشون دوستی عمیقی با همدارن که در خِلال این دوستی، سیاوش و ارسلان از افرا خواستگاری میکنن.. سیاوش و افرا عاشق و معشوقن و ارسلان حاضر به درک این مسئله نیست چون خودش هم عاشق افرا شده… جواب افرا شیرازه زندگی هر سه خانواده رو از هم میپاشه و حوادثی رخ میده که رازهای گذشته رو میشه و…
“افرا”ماشین را توی اولین جای پارک مقابل هریس پارک کردم. ذهنم در مقابل پیشنهاد سیاوش قفل کرده بود.هرگز فکر نمی کردم ظرف مدت چند روز آنقدر آدم های اطرافم تغییر موضع بدهند و هر کدام به نوعی مرا غافلگیر کنند، آن از ارسلان که یک شبه تمام معادلاتم را برهم زده بود و این هم از سیاوش که معادله ی بهم ریخته ی ارسلان را چند مجهولی کرده بود. هنوز هم دستم در مقابل پیشنهاد سیاوش می لرزید. سرم را روی فرمان ماشین
گذاشتم جواب دادن به پیامک مامان ملیحه را که پرسیده بود: «کجایی؟» را به بعد موکول کردم. چندبار نفس عمیق کشیدم و دل خوش شدم به این که نه سیاوش اهل پیامک بازی های خارج از عرف بود نه ارسلان و این به من فرصت می داد تا درست تر به قضیه نگاه کنم و تصمیمی عاقلانه تر بگیرم.هرچند بوی سیب های مرواریدی دست ساز سیاوش گیجم کرده بود و این را با همه ی خود دار بودنم نمی توانستم پنهان کنم. قلبم در مقابل پیشنهاد
سیاوش یک طور دیگری زده بود . یک طوری که نتوانسته بودم بیشتر از آن دوام بیاورم و فورا آنجا را ترک کرده بودم. سرم را از روی فرمان ماشین بلند کردم و به چشمانم در آینه ی وسط ماشین خیره شدم.با تمام ترسی که بعد از پیشنهاد سیاوش برجانم نشسته بود حال چشمانم خوب بود. چند لحظه در این حال باقی ماندم و بعد دفترچه یادداشتم را از توی کیفم در آوردم و تاریخ زدم و نوشتم: «بالاخره گفت». دفترچه را بستم و پرتش کردم توی کیف.