دانلود رمان پریا pdf از شیما حسن پور برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پری، دختری که خود واقعی اش را گم کرده و در منجلابی که با دروغ هایش درست کرده فرو رفته است! سرنوشت با او یک بازی راه میندازد، که میتواند همه چیز را زیر و رو کند و کمک کند تا او خودش را پیدا کند، اما بهای این تغییر و تحول چه میتواند باشد؟ شاید از دست دادن عشق…
از دور صدای تلق تلقی می آمد که پرده گوشم را خراش می داد. بدون اینکه چشم باز کنم یاسرم را از زیر پتو بیرون بکشم با دست به دنبال موبایلم که معمولا شب ها به هنگام خواب کنارم می گذاشتم، گشتم. به محض پیدا کردنش لای چشمانم را کمی گشودم و به صفحه اش چشم دوختم. با دیدن ساعت آه بلندی کشیدم و در دل غر زدم: اووف چه زود صبح شد! دلم می خواست از اندک دقایق باقی مانده نهایت استفاده را ببرم و باز هم بخوابم که
درست در همان هنگام در اتاق باز شد و به دنبال آن پتو از روی سرم به عقب کشیده شد. -پری… هنوز بیدار نشدی! پاشو دیرمون می شه ها. صدای نازکش در نظرم زشت ترین و آزار دهنده ترین صدای دنیا بود. فرصت ندادم پتو را کامل از رویم بردارد. آن را به سرعت از دستش کشیدم و سرم را دوباره زیرش جا دادم و خواب آلود نالیدم: -خیلی خوابم میاد مستانه. لطفا برو بذار بخوابم تشخیص این که او حال بالای سرم ایستاده و دست هایش
را بغل زده و مانند یک عقاب تیز بین دارد نگاهم می کند، اصلا کار سختی نبود. -پاشو ببینم. پاشو صورتت رو بشور و حاضر شو بریم پایین صبحانه بخوریم بعدشم با هم بریم سرکار. حس می کردم یک دارکوب لجوج دارد به خانه چوبی ام نوک می زند؛ آن هم تند و پشت سر هم! زیر پتو جمع شدم و کلافه گفتم: -باشه تو برو منم یه خرده دیگه میام. پتو را به قصد برداشتن از رویم چنگ زد. فرصت ندادم و آن را که در تصورم مانند یک سپر بود، سفت گرفتم و…