دانلود رمان لیلی عاشق است pdf از hasti_71 برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان دختری که نازپرورده و عزیز کرده ی خانواده ی خودش و خانواده ی خاله اش هست. پدر و مادر لیلی بعد از ده سال دعا و درمان به لیلی رسیدن! و شرایط ی که لیلی داره باعث بیش از حد بچه موندن ش شده! داستان از تولد ۱۸ سالگی لیلی و علاقه و وابستگی بیش از حد اون به پسر خاله اش شروع میشه. شهاب (پسرخاله ی لیلی) در شرف ازدواج با همکار خودش سپیده ست، اما باید دید واکنش اون به اینهمه وابستگی لیلی چیه؟!
با همه ی توانم سعی کردم خودم را بین شهاب و سپیده جای دهم. همه ی جمع کوچکمان قصدم را فهمیده بودند. شهاب کمی جمع و جور نشست، تا کنارش بنشینم. اما سپیده مثل سنگ به زمین چسبیده بود. من لیلی بودم. نمی خواستم بیشتر از این اجازه ی بودن کنار شهاب را به او بدهم… به حد کافی از قهر من با شهاب فیض برده بود! بالاخره موفق شدم… علیرضا از خنده سرخ شده بود. شیدا با ترحم به سپیده ی خشمگین نگاه کرد. مهم نبود.
شهاب به من لبخند می زد و این مهم بود… سرم را از بین بازو و بدنش جلو بردم. بستنی دهنی اش را جلوی لب هایم گرفت: آشتی؟با لذت بستنی را لیس زدم… چقدر دلم برای شهاب تنگ شده بود… شیدا خندید: الان جنگ جهانی تموم شد؟؟ این شهاب بیچاره ورشکست شد بس که موز خرید! بستنی ام را از دست شهاب گرفتم و دوباره به آن لیس زدم، به شهاب و علیرضا نگاه کردم: منم ببرید پیش خودتون! سپیده با لحن همیشه تندش با
تمسخر گفت: اون جا مهد کودک نیست لیلی جان! دست شهاب دور شانه ام محکم شد و آرام کنار گوشم گفت: اونجا جای دختر خاله ی خوشگل من نیست. این کار پر از خطره نمی خوام برات اتفاقی بیافته! بلند تر ادامه داد: مگه قرار نبود دکتر بشی و زخم هامو مداوا کنی؟ اگه تو هم پلیس باشی، وقتی تو ماموریت زخمی بشم کی دکترم باشه؟ همه ی دلخوری هایم یادم رفت و زمزمه کردم: خدا نکنه زخمی بشی! بوسه اش روی سرم نشست…