دانلود رمان مرد بی احساس من pdf از کار گروهی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری که بخاطر مشکلات مالی مجبور به کار در شرکتی میشه و اینده ای غیر قابل باور را برای خود رقم میزند…
امروز استرس زیادی داشتم من هر وقت استرس داشتم یه اتفاق غیرمنتظره می افتاد. از استرس دل درد گرفته بودمو اصلا رو حرفای استاد تمرکزی نداشتم. الیا نگران گفت: حالت خوبه نیلا؟ _اره… خوبم. مهشید با صدامون توجهش بهمون جلب شد با دیدن صورتم گفت: چرا رنگت پریده؟ خوبی؟_ فکر نکنم. _ صبر کن چند مین دیگه کلاس تموم میشه میریم. سرمو تکون دادم و هیچی نگفتم. کلاس تموم شده بود و داشتیم میومدیم بیرون که گوشی
الیا زنگ خورد. دستشو کرد تو کیفش و جواب داد: _ الو… سلام مونا جان خوبی؟… مرسی منم خوبم چطور؟… الان دانشگام… باشه پس منتظرت میمونم تا بیای… باشه بای. گوشیشو قطع کرد وگفت: بچه ها من نمیتونم باهاتون بیام دوستم مونا کارم داره میخواد بیاد دنبالم. مهشید سوارماشین شد وگفت: نو پرابلم نیلا بشین بریم! منم سوار شدم و از الیا خداحافظی کردم. چشمکی بهم زد اهنگ دوست دارم زندگی رو از سیروان خسروی رو گذاشت
صدای ضبطو تا اخر بلند کرد. دستامو گذاشتم رو گوشام _ مهشید مگه کری اینجوری صداشو بلند کردی کمش کن! چشمم به ماشین بغلی خورد چندتا پسر ماشین کناری بودن و شکلک های مختلف در میوردن. اخم کردم و رومو سمت مخالف کردم. مهشید هم سرعت ماشینو بیشتر کرد اما ولمون نمی کردن. فکرکنم گیج بودن. دلم می خواست تا میتونم سر مهشید سر این شیطنتاش داد بزنم. _مهشییییددد کمش کن. ابرو بالا انداخت و سرعت ماشینو بیشتر کرد….