رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
مطالب محبوب
دانلود pdf رمان احساس اشتباهی (جلد دوم) از فریده بانو

دانلود رمان احساس اشتباهی (جلد دوم) pdf از فریده بانو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

روتخت چوبی مادر جون که زیر تاک انگور کنار باغچه قرار داشت. با هلنا دراز کشیدیم هر دو خسته و کوفته تازه از سرکار اومدیم خونه عزیز. هوای تیرماه گرموطاقت فرساس. _اوف چقدگرمه. _آره خدایی خیلی هلاک شدم. صدامو انداختم رو سرم: عزیزجون چیشد اون هندونه ی تگریت. _اوی یابو ببر اون صدای نکرتو کر شدم. یکی زدم تو بازوی هلنا: _درد ادب داشته باش یابو چیه؟ _چشم عزیزم لطفا کمتر عرعر کن. _هلنا!! _الان خودت گفتی ادب داشته باش…

خلاصه رمان احساس اشتباهی

بعد از سلام و احوال پرسی با بقیه مثل کوزتا تو آشپزخونه براى کمک مامان و زن عمو رفتیم.بعد از یه شام عالی کنار خانواده و دورهمی، مامان وبابا، ساسان و سامان رفتن، عمو زن عمو، هیرادو زنش هم به خانشون رفتن. منو هلنا و هیوا شب خونه ی عزیز موندگار شدیم. همه در کنار عزیز تشک پهن کردیم. _عزیز چطور شد که عمه فائزه مرد؟ هلی: آره عزیز. عزیز بعد ازکمی مکث، با صدائی که ناراحتی توش موج میزد گفت: فائزه و فواد (بابای من)

دو سال تفاوت سنی بیشتر نداشتن، فائزه دختر شروشیطونی بود. فیروزه رو آقاجونتون خودش شوهرش رو انتخاب کرد، فیروزه هم حرفی نداشت و می گفت که آقا جون بزرگتر ماست و خیر وصلاحمونو بهتر از خودمون میدونه، اما فائزه اینجوری نبود و دلش عشق و عاشقی می خواست. ۱۴،۱۵سالش بود عاشق پسر همسایمون شد یه سال بیشتر نبود که به محل ما اومده بودن و به نظر پولدار میومدن، اما عمر عمتون به این ازدواج کفاف نداد.

_عزیز، عمه فائزه چجوری مرد، مریض بود یا نه؟ _خسته ام، بخواب. _یعنی نمیگین؟ هلی: ساینى هیس، شاید دلش نمیخواد بگه . _آخه همیشه به فوت عمه میرسه دیگه نمیگه. هلی: شاید مرور خاطرات گذشته رو دوست نداره. بعد خمیازه ای کشید گفت: من می خوابم شب بخیر. _شب بخیر. ولی من خوابم نمی برد. با صدای ویبره ی گوشی یه چشممو باز کردم یه پیام از رهام بود… توی این یه هفته فهمیدم پسر شیطونیه و برعکس خیلی پسرا که مغرورن…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
رو تخت چوبی مادر جون که زیر تاک انگور کنار باغچه قرار داشت. با هلنا دراز کشیدیم هر دو خسته و کوفته تازه از سرکار اومدیم خونه عزیز. هوای تیرماه گرموطاقت فرساس. _اوف چقدگرمه. _آره خدایی خیلی هلاک شدم. صدامو انداختم رو سرم: عزیزجون چیشد اون هندونه ی تگریت. _اوی یابو ببر اون صدای نکرتو کر شدم. یکی زدم تو بازوی هلنا: _درد ادب داشته باش یابو چیه؟ _چشم عزیزم لطفا کمتر عرعر کن. _هلنا!! _الان خودت گفتی ادب داشته باش...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    احساس اشتباهی
  • ژانر
    عاشقانه، انتقامی، معمایی
  • نویسنده
    فریده بانو
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    792
لینک های دانلود
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 1,568 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.