دانلود رمان دلم آغوشت را می خواهد pdf از فریده بانو برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
سوگند و سوگل دو خواهر دوقلو همسان هستن که سوگل با حامی و سوگند با سهراب نامزدن که دقیقا چند روز مونده به عروسی سوگل با سهراب فرار میکنه حامی که از این ماجرا عصبانیه به خاطر انتقام و آبروی خودش سوگند رو مجبور میکنه باهاش ازدواج کنه و حالا ادامه ماجرا…
حتما برای سهرابم جذاب نبودم… که ولم کرد حتی یه کلمه نگفت چرا این کارو با من کرد… آروم روی بالشت سُر خوردم مثل جنینی که توی شکم مادرشه پاهامو توی شکمم جمع کردم چشمام بستم تا خوابم ببره و این شب نحس هر چی زودتر تموم بشه… با همون لباس عروس خوابم برد… چه خوابی صدبار کابوس دیدم… دم دمای صبح بود که به خواب رفتم… با تابش نور آفتاب چشمام و باز کردم با گیجی نگاهی به لباس عروسم انداختم وقتی مغزم
اپدیت شد و فهمیدم دیشب خونه ی بخت رفتم… پوزخندی زدم از جام بلند شدم رو به روی آئینه قدی اتاق ایستادم نگاهی از موهای بهم ریختم تا لباس چروک شدم انداختم… آرایشم روی صورتم پخش شده بود… چه منظره ی دیدنی شده بودم… حوله تن پوش لیمویی مو از توی کمد برداشتم رفتم سمت حمام وان و پر از آب کردم زیپ لباس عروسمو باز کردم سرخورد و افتاد کف حمام با پام به گوشه ی حمام شوتش کردم… با قدم های لزون
طرف وان رفتم بند لباس زیرم و باز کردم اونم کنار لباس عروس شوت کردم… توی وان دراز کشیدم چشمام و بستم… باید یه تصمیم درست می گرفتم حالا که از روی حماقت تن به این ازدواج دادم… اه خدایا چطور با این مرد سرد و یخی زندگی کنم منی که حتی از بوی ادکلن گسش میترسم… چه برسه باهاش همکلام بشم… سرمو زیر آب کردم انقدر توی همون حالت موندم تا نفس کم آوردم… بعد از اینکه خودمو خوب شستم حولمو پوشیدم…