دانلود رمان ماه شب تارم pdf از مهسا اربابی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ترانه با فرار از دست نامزد سابقش پرستار بچه ای میشه که پدرش دلشو میبره، اما با دست درازی نامزد سابقش همه چیز بهم می ریزه و هوتن الوند مرد غیرتی داستان برای کمک به ترانه…
پلک های به هم چسبیده اش را چند بار روی هم گذاشت و به سختی باز کرد. کمی در جایش جا به جا شد و به ساعتش نگاه کرد. هوا رو به تاریکی می رفت و آسمان آبی، کم کم جایش را به ابرهای توده ای سیاه می داد. طبق برنامه ریزی اش باید قبل از تاریکی هوا می رسید تا مادرش نگران نشود. با یادآوری مادرش، از بی حواسی آخی گفت و دستش را در کوله اش برد تا گوشی اش را پیدا کند، از بس کیفش به هم ریخته بود، چند لحظه گشت و در
آخر سرش را در کیف برد و با پیدا کردنش سریع روشنش کرد. حدسش درست بود؛ چند تماس از دست رفته از مادر همیشه نگرانش داشت. همیشه همین بود، از کودکی اش همیشه فکرش پیش سه دختری بود که برادری نداشتند. از وقتی پدرش فوت کرد نگرانی اش چندبرابر هم شد ! به محض برقراری تماس صدای مضطرب مادرش در گوش ترانه پیچید. -ترانه، مادر؟! من نصفه جون شدم دختر چرا گوشیت خاموشه ؟! با شرمندگی از بی
حواسی اش لب گزید و بهانه ای تراشید، اما برای نجات از دست مادرش، تنها یک راه داشت و آن هم قسم جانش بود تا باور کند همه چیز رو به راه است ! -نمی خوای به من بگی چی شده؟ یه کم به فکر مادرت نیستی، از وقتی گفتی داری بر می گردی هزار فکر و خیال از سرم گذشته، خاله ت هی زنگ می زنه و گله می کنه که این چه کاری بود ترانه کرد. اخم هایش در هم رفت و به اینجا که رسید وسط حرفش پرید. _اون خیلی خوب می دونه من چرا برگشتم…