رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان روی خوش زندگی از صدای بی صدا

دانلود رمان روی خوش زندگی pdf از صدای بی صدا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

_دوغ رو بده من. دست دراز کردم و پارچ را به سمتش گرفتم، توی لیوانش ریخت و یک سره سر کشید. _بالاخره چیکار میکنی؟ _هیچی. _یعنی چی هیچی؟ _یعنی همین هیچی، کی میری دانشگاه؟ _یساعت دیگه. بلند شدم به اتاقش رفتم، کتاب‌هایش پخش زمین بود، همه را روی میزش مرتب چیدم، تختش را مرتب کردم، لباس‌هایش را آویزان کردم، چشمم به پاکت سیگارش افتاد که مثلا قایم کرده بود. نفس عمیقی کشیدم، شاید هرکسی بود برمی‌داشت و نصیحتش هم می کرد اما من را چه به نصیحت…

خلاصه رمان روی خوش زندگی

این همه ساله باهاشون رفت و آمد داریم میشناسیمشون، چه غریبه ای، کی از مهدی بهتر، من نامادری ام میدونم هرچی بگم یچیز دیگه فکر میکنین اما مهسای خودمم بود بهتر از مهدی روی براش صالح نمی دیدم. نورا آرام کنار گوشم گفت ‘آره جون عمت’. اختر همچنان داشت از مهدی می گفت، برای بابا، انگار بابا مهدی را نمیشناخت. _حالا خوبه واقعا این مهدی پسر بدی هم نیست. _نورا در اتاقو ببند. نورا برگشت و به در نیمه باز نگاه کرد و محکم بست.

_میخوای چیکار کنی؟ _ظاهرا ازدواج. پرید به سمتم و روی تخت من نشست. _نگاه من طرف توام، اگر نمی خوای به بابا میگیم نمی خوای. نمیتونه که بخاطر اختر مجبورت کنه. ها؟ _من استرسم بیشتر بخاطر مادرشه تا خود مهدی. نورا آرام سرش را تکان داد. _حق داری. مهدی خوبه. اونم نمیشناسم اما مادرش… _وای نگاه اگر بگه باید بااون ها زندگی کنین چی؟ _یعنی یه مرگ خاموش برای من، من از پس مادر اون بر نمیام. _تو از پس اختر برمیای که

از پس اون بربیای؟ اختر خیلی کاری به کار من نداشت، نورا حاضر جواب بود، هرچه می گفت جوابش را می داد، هرچند تقصیر خود اختر بود که باعث شد نورا بفهمد او مادر واقعی اش نیست وگرنه نورا سنش آنقدرها نبود که متوجه این موضوع شود. _اختر خیلی به من کار نداره. _از تو بیشتر از من بدش میاد چی میگی تو، کار نداشت که خودش رو ج… چپ چپ نگاهش کردم، کلمه اش را عوض کرد. _خودشو نمیکشت از اینجا پرتت کنه بیرون…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
_دوغ رو بده من. دست دراز کردم و پارچ را به سمتش گرفتم، توی لیوانش ریخت و یک سره سر کشید. _بالاخره چیکار میکنی؟ _هیچی. _یعنی چی هیچی؟ _یعنی همین هیچی، کی میری دانشگاه؟ _یساعت دیگه. بلند شدم به اتاقش رفتم، کتاب‌هایش پخش زمین بود، همه را روی میزش مرتب چیدم، تختش را مرتب کردم، لباس‌هایش را آویزان کردم، چشمم به پاکت سیگارش افتاد که مثلا قایم کرده بود. نفس عمیقی کشیدم، شاید هرکسی بود برمی‌داشت و نصیحتش هم می کرد اما من را چه به نصیحت...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    روی خوش زندگی
  • ژانر
    عاشقانه، اجتماعی
  • نویسنده
    صدای بی صدا
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    4106
خرید کتاب
25,000 تومان
دانلود بلافاصله بعد از پرداخت
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 1,552 بازدید
  • 25,000 تومان
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.