دانلود رمان سرنوشت خشن pdf از راضیه روستا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
یاسمین دختری که برادرش پسر دوست خانوادگیشون رو می کشه و پدر مقتول برای رضایت دادن شرط میذاره که یاسمین باید خدمتکار خونه شون بشه. اما دست تقدیر، سرنوشت بی رحمانه تری برای یاسمین رقم زده و اتفاق تلخ تری برای دختر قصه میوفته که…
از صبح که بیدار شدم دلشوره امونمو بریده؛ نمی تونستم در موردش به مامان بگم چون نگران میشد. تلفن خونه زنگ خورد مامان جواب داد، دلم گواه بد می داد بخاطر همین رفتم پیش مامان که بتونم صدای شخص پشت گوشی رو بهتر بشنوم.کلمات نامفهوم می شنیدم اما با تغییر چهره مامان میشد حدس زد همون فاجعه ای که به دلم افتاده بود اتفاق افتاد. صدای گریه مامان کل خونه رو در بر گرفته بود و منم دسته کمی از اون نداشتم.
بابا از اتاقش اومد و گوشی رو از مامان گرفت و بعد از یکم حرف زدن قطع کرد. بابا: زهرا آماده شو باید بریم کلانتری. روشو ازمون گرفت و برگشت به اتاقش اما لحظه آخر اشکی که از گوشه چشمم چکید دلمو خون کرد. رفتم تو اتاقم آماده شدم؛ برام فرقی نداشت چی تنمه فقط می خواستم زودتر سعید رو ببینم. به مامان کمک کردم و آماده شد. وقتی رسیدیم کلانتری معنی واقعی بدبختی رو تازه فهمیدم، عمق فاجعه رو تازه درک کردم. وقتی برگشتیم خونه
هیچکس حرفی نمیزد و همه تو خودمون بودیم. مامان از بس گریه کرده بود بی حال روی کاناپه دراز کشید بابا هم فقط راه می رفت و به هر کسی که فکر می کرد میتونه کمک کنه زنگ میزد آخر سر روی مبل نشست و سرشو بین دستاش گرفت. به آشپزخونه رفتم و براش یه لیوان آب بردم. لیوانو سمتش گرفتم. -بابا بخور آروم شی اینجوری غصه میخوری که چیزی درست نمیشه. لیوانو از دستم گرفت و لبخند محوی بهم زد. یکم از آب خورد که…