دانلود رمان فقط برای من بخون pdf از آسایا آریایی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری تنها که به خاطر احساس دینی که به یه پسر داشت مجبور بود به یه خواسته تن بده ولی عشق در قلبشو زد…
امروز به هامون زنگ زدم تا بیاد خونه رو ببینه از تمام وسایلی که برای خونه تهیه کرده بودم یک چیزو خیلی دوست داشتم اونم پیانویی بود که تو ویترین یه مغازه دیده بودم یه پیانویی ایتالیایی قدیمی ولی تمیز با مارک معروف فروشنده هیچ جوری حاظر نبود که پیانو رو به من بفروشه می گفت برای دکور مغازه اشه ولی اینقدر التماس کردمو یه پولیم رو قیمت اصلی پیانو گذاشتم حاظر شد که به من بفروشه وقتی پیانو رو اوردن تقریبا
۴ساعت مشغولش بودم چون از کوک خارج شده بود و باید مجددا کوک می شد که این کار هم دقت بالا و هم زمان طولانی رو می طلبید. هامون وقتی خونه رو برای بار اول دید تا نیم ساعت فقط داشت تماشا میکرد به همه جا سرک می کشید وقتی ازش پرسیدم خوشت اومد یا نه؟ جواب داد که اصلا فکر نمی کرده تو این زمان کم بتونم اینجا رو به این زیبایی دکور کنم وقتی نگاهش به پیانو افتاد به سمتش رفت و ازم پرسید این و از کجا خریدم چون
خیلی قدیمی بود منم بهش توضیح دادم که باچه مصیبتی صاحب این پیانو رو راضی کردم تا به من بفروشه. هامون چرخ دیگه ای تو خونه زد و گفت:آنا همه چی خیلی عالیه ولی فکر نمی کنی جای یه چی تو خونه خالیه؟ منم که هرچی چشم چرخوندم چیزی به چشمم نمیومد که فراموشم شده باشه به هامون گفتم که بگه جای چی تو این خونه خالی مونده هامونم گفت: عکس. وقتی یکم فکر کردم دیدم راست می گه ما هیچ عکس دو نفره ای نداریم پس…