دانلود رمان ناعادلانه به قضاوتم ننشین (جلد اول) pdf از آسایا آریایی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
راجع به دختر تنهای که باید تاوان خیانت خواهر ناتنیشو بده دیگه چیزی نمی گم اخه داستان لو میره…
جمعه ی موعود هم رسید بی بی تفلکی از صبح در حال برق زدن خونه بود می گفتم: بی بی بیخیال مگه اونا کین؟ جواب داد: مهمان هرکی که می خواد باشه وقتی از در خونت تو اومد می شه حبیب خدا و احترامش واجب. صدای زنگ بلند شد اجازه ندادم بی بی با پا دردش بلند شه خودم رفتم در ورودی رو باز کردم: بله. خانواده ی تهرانی تشریف فرما شدن تعارف کردم که بیان داخل اول پدرم داخل شد و بعد هم سیمین عجیب بود که سیمین
دستشو به سمت من دراز کرد نترسید کلاس شخصیتش پایین بیاد بهر حال باهاش یه دست زورکی دادم و اما آخرین نفر سپیده بود خدایا چقدر تغییر کرده و چقدر زشت شده نه اینکه چون ازش خوشم نمی یاد الکی بگم زشت شده ولی اون موقع ها خشگل بود با دقت نگاهش کردم اونم منو نگاه می کرد هیچ کدوم حرفی نمی زدیم ابروهاشو تاتو کرده بود و شیطونی درست کرده بود لباشو پروتز کرده بود موهاشم که نصف بیشترش از زیر شالش بیرون
زده بود به رنگ نسکافه ای در اورده بود هیچ معصومیتی تو صورتش ندیدم تو همین افکار بودم که کشیده شدم تو اغوشش: -ایسان ایسان خواهر خوبم دلم برات تنگ شده بود. یه نگاه بهش کردمو گفتم: دروغ خوبی بود باورم شد حالا بفرما بنشین. گفت: یعنی تو از دیدن من خوشحال نشدی؟ _توقع داری خوشحال باشم، سپیده من دروغگو نبودمو نیستم از دیدن هیچ کدومتون خوشحال نشدم ولی به قول بی بی میهمان ما هستید پس…