دانلود رمان حنا (جلد اول) pdf از زهرا.م برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری که خیانت از عشق دیده و برای باقی عمرش احساساتشو کشته و مخفی کرده و به تنها چیزی که فکر میکنه مسابقات رزمی و کتک کاریه، در گیر عشقی میشه که مجالی برای نفس نفس زدن اون احساس قبلی نمیده، اما باید دید عشق جدید چند مرده حلاجه که بتونه کینه و نفرت احساس قبلی رو از ذهن دختر داستانمون پاک کنه…
بعد از یه صبحانه بخور و نمیر. مجبورم که کلی گردگیری کنم… جاروبرقی بکشم. انگاری این خاستگارا مدلشون فرق می کرد. همه خاستگارا شب میان خاستگار ی… اینا می خوان وقتی هوا روشنه بیان خاستگاری. لابد پسره می خواد دقیق نگاه کنه ببینه دقیقا همونی که می خواد هستم یا نه… معلومه از اون پسر قرتیاست. از اونا که تیتیش مامانین و میخوان زنشون نازشون رو عین مامانشون بکشن.والا الکی ساندا کار که نشدم. شوهرم بخواد لوس
بازی در بیاره یه چپ، یه راست حواله اش می کنم. امیدوارم یه خاستگار ی جمع و جور باشه و مامانشون قصد دعوت کسی رو از فامیل نداشته باشن. یا طرف مقابل… البته با وجود اینکه مامانم یگه اون ادم سخت گیریه و حدودا 100 جا رفته خاستگاری پس… احتمالا فقط با خانواده اش میان. ظهر بود که بابا و حمید اومدن خونه. دست بابا و حمید کلی میوه بود. _دستی دستی دارین همه مقدمات رو تدارک می بینین که همین امشب شوهرم بدین نه؟
حمید: بده؟ مامان هم دست از نگران شدن واسه تو راحت میشه. یه نگاهی پر از فحش و… بهش کردم و لب زدم: _ببند. بلند تر گفتم: تو چرا غیرتی نشدی دوست هیزت اومده خونه دیده خواهر داری رفته گذاشته کف دست داییش. حمید براق شد سمتم:شهریار بچه چشم پاکیه… بده خواسته ثواب کنه مارو از دست تو راحت کنه؟ بابا: افرین به جفتتون.. بچه تربیت کردیم. با زن و شوهرتون می خواین همینطوری حرف بزنین؟ لبخند پر از مهری به بابا زدم…