دانلود رمان از خیانت تا عشق pdf از سیاوش_۶۸ برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
توی افکار خودم غرق شدم، نتایجی که از این افکار گرفته بودم، من مدت هاست که فهمیدم جنس لطیف زن خائنه. چه دختر چه زن همه خائنن، دختر به پدر و مادرش خیانت می کنه و یک زن در کمال بی رحمی به شوهر و شاید بچه ای که داشته باشن و من فهمیدم که حتی دختران پاک هم خائنن، اون ها توی ذهنشون خیانت می کنن. شاید درد خیانتشون کمتر باشه، اما اونا هم خانئن، یا زن هایی که با وجود شوهرشون با مرد دیگه ی هستن…
دو ماه بود که توی این واحد ساکن شده بودم اما هنوز آشنایی با همسایه ها نداشتم. سعی می کردم رفتارم جدی باشه تا کسی نخواد تو زندگیم سرک بکشه . با کمی فاصله کنارم ایستاد . دکمه رو فشار داد . در بسته شد . به محض باز شدن در بیرون اومدم. اون هم به سمت در اصلی حرکت کرد. قدم هام رو کند کردم تا اون اول بیرون بره بیرون که رفتم در رو بستم. مثل همه ی روزهای این یه ماه نگاهم به در روبرو دوخته شد.
یه ماه می گذشت از اولین دیدار، بعد از اون دوبار دیگه هم دیدمش، دلم می خواست امروز رو هم ببینمش.چقدر مسخره بود! حتى اسمش رو نمی دونستم یعنی واقعا عشق تو یک نگاه وجود داشت؟ لبخندی رو لبم نشست. اصلا از کجا معلومه حسم عشق باشه شاید از قیافه اش خوشم اومده فقط مگه تا حالا خوش قیافه ندیدم؟ چرا دیدم! اما این نگاهش یه جوری بود فرق داشت. هنوز سر جام ایستاده بودم. کیفم رو روی دوشم جابه جا کردم.
هنوز نگاهم به در روبرو دوخته شده بود که در باز شد. لبخند گشادی روی لبام نشست. تو دلم گفتم من و این همه خوشبختی محاله اما به محض این که سرش رو بلند کرد و دیدم اون نیست، لبخندم جمع شد! فکر کنم برادرش بود. من چطوری تونستم حسن فوضولیم رو کنترل کنم خودمم نمی دونم. باید یه ذره در مورد این خونه و افراد ساکن توش فوضولی می کردم بلکه بفهمم اسمش چیه پشت سر پسر جوونی که از اون خونه بیرون زد…