دانلود رمان تروما pdf از آیلار سبحانی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
میخواست من رو به تاراج ببره،کشتمش، حبس کشیدم و حالا بعد از سال ها تونستم رضایت بگیرم و آزاد شم. ولی دیگه اون دختره ساده نیستم، میرم تا داریوش رو از پا در بیارم، مردی که سیاستمداره و همه به سرش قسم میخورن!
یک روز صبح در حیاط بودم و مشغول آبپاشی گیاهان که در باز شد و آقا به داخل آمد. با دیدنش قبل اینکه مرا ببینید عقب گرد کردم و دویدم و به سمت اتاقم رفتم! امروز زود به خانه آمده بود، سمت کمدم رفتم و از زیر لباس ها گوشی را در آوردم، متوجه دو تماس از یک شماره شدم! با کنجکاوی نگاهی به در انداختم و شماره را گرفتم، کمی بعد صدای مردی درون گوشم پیچید: سلام عزیزم! قلبم لرزید، صدای یک مرد غریبه بود، از استرس زبانم بند
رفته بود، نکند از آشنایان باشد؟ قلبم چنان خود را به در و دیوار سینه ام می کوبید که حیرت زده بودم. کمی بعد دوباره آن مرد صدایم زد: لیلی؟ لیلی خوشگله صحبت کن بابا! چهره آقا که جلوی دیدم آمد ، قلبم ایستاد! اگر می فهمید چه خبطی انجام داده ام! قطعا مرا می کشت، بی شک همینگونه بود! با شنیدن اسم فوری تلفن را قطع کردم، با دست محکم بر سرم کوبیدم و با ناله و بهت زمزمه کردم: خاک برسرم شد، آشنا بود، مگر نه اسمم رو از کجا می دونست؟
این بار حتی خاتون هم نمی توانست کاری بکند! با دلواپسی سر بر روی زانویم گذاشتم: بدبخت شدی لیلی، گور خودت رو کندی! من هنوز اوج بدبختی را نچشیده بودم، زمانه تمام دست هایش را برایم رو نکرده بود، آس هایش را برای زمان بهتری نگه داشته بود. چند روز از آن ماجرا گذشته بود و من تمام خود را با همان تماس باخته بودم، من زندگیم عادی نبود، خانواده ام عادی نبودند! که اگر بودند، هراسی نداشتم، ولی اگر می فهمیدند من گوشی دارم، اگر می فهمیدند!