دانلود رمان زخمی سنت pdf از هاله نژاد صاحبی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
پشت در اتاق نشست و زانوهایش را در آغوش گرفت. به حدی سرگیجه داشت که گمان میکرد کره زمین از جو خارج شده و دیگر چیزی به نام جاذبه وجود ندارد. پلکهای خشک و خستهاش را روی هم فشرد و سرش را به در چوبی اتاقش تکیه داد. تن همیشه سردش، از همیشه سردتر بود و معده گرسنهاش شدیدا میسوخت. اما ذرهای برایش اهمیت نداشت. آنقدر در این مدت درد روحی کشیده بود که دیگر درد جسم، برایش شوخی بیش نبود…
مریم که از اتاق خارج شد، بی مقدمه رو به پریماه گفت: لهراسب ازت خواستگاری کرده. با گیجی لب زد: ل … له … راسب؟ چرا برایش آشنا نبود؟ انگار که ذهنش در مقابل شناخت فردی با نام لهراسب مقاومت می کرد. تنها یک لهراسب می شناخت که حتی در ذهنش هم نمی خواست او را تصور کند! لهراسبی که عاشق و شیدای خواهر ناکامش بود. نامزد و محرمش… نمی توانست او باشد. عشقی که لهراسب به پریچهر داشت آنقدر والا و آسمانی بود
که حتی فوت خواهرش هم آن را کمرنگ نکرده بود. آب دهانش را به سختی بلعید و با ترس پرسید: _کدوم ؟ کدوم… لهراسب؟ ماه منیر به خوبی حال دخترش را درک می کرد. همه شان از خواستگاری لهراسب شوکه شده بودند. با نگاهی که نم اشک در آن حلقه بسته بود، دستش را روی صورت یخ کرده پریماه گذاشت و با بغض لب زد: پریچهرم عمرش به دنیا نبود که رنگ خوشبختی به خودش ببینه… الهی که تو با لهراسب سفید بخت بشی نور چشمم.
مبهوت سرش را به طرفین تکان داد.بیشتر از هرکسی او شاهد عشق میان لهراسب و پریچهر بود.شاهد بی تابی و شور وصالشان. نه که توقع داشته باشد بعد از مرگ پریچهر، لهراسب ازدواج نکند! نه ! اما در مخیله اش هم نمی گنجید یک سال بعد از مرگ تلخ خواهرش، نامزدش برای اویی که بیوه شده پا پیش بگذارد! با ناباوری عقب رفت. نمی توانست او باشد.. مردی که تا سال گذشته نامزد و محرم خواهرش بود و اگر آن مار لعنتی پای پریچهر را نگزیده بود…