دانلود رمان اسموتی با طعم مرگ pdf از نیلوفر قنبری برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کوچه ی تنگ و باریک و پیچ در پیچ محله ی پدری ام پر است از مردهای کفترباز، چاقوساز، رعیت، بزاز، خراط و نمدمال. مرده شورها توی کوچه ی ما خانه دارند. به کوچه مان می گویند کوچه ی مرده شورها. خواهر و برادرند و کسی پدر و مادر و قوم و خویش آن ها را به یاد ندارند….
نگاه پر از خشم انوش باعث می شود ستون مقاومتش سست شود. از جا بلند می شود و به اتاقش می رود. حتی در را هم نمی تواند قفل کند. او خلوتی برای خودش ندارد. دفعه ی قبل که از رفتن امتناع کرده بود، انوش مثل آب خوردن در را شکسته بود و گیسوان بلندش را چنگ زده و او را کشان کشان از اتاق بیرون برده بود. یک کتک حسابی به تن ظریفش زده بود تا او را برای رفتن به سلاخ خانه مجبورش کند. انوش زرنگ بود. خوب بلد بود چطور
بزند و مشت ولگدهایش را کجای بدن رستا بکوبد تا ردی از کبودی نماند. روی تختخواب می نشیند. دیگر حتی کتک خوردن هم برایش عادی شده. اما شب هایی مثل امشب است که زهر به کامش میریزد و با نکبتِ بی همه چیزی درآمیخته، هیچگاه عادی نمی شود. جلوی آینه می ایستد و خیره می شود به جای کبودی رد انگشتان لاغر و استخوانی اش روی صورتش. آهی میکشد و قطره های اشک روی صورتش می غلتند. حوله برمی دارد و زیر
نگاهِ سردِ انوش به حمام می رود. زیر دوش حسابی گریه میکند برای جهنمی به نام زندگی که پایانی ندارد. هر چه فحش بلد است زیر دوش به انوش می گوید. سرش بالاس که با مشتِ محکم انوش به در حمام هول می کند. آب توی دهانش میپرد و به سرفه می افتد. – زود باش خبرت چه غلطی میکنی دیر شد. اه! شیر آب را میبندد و فکر می کند بهتر نیست برای بار دوم خودکشی کند؟ شاید اینبار موفق بشود. اما حس میکند مثل قبل جرات ندارد….