دانلود رمان فتنه pdf از شیدا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
دختری که هیچ محبتی از مادر و خانواده اش نگرفته درگیر علاقه و اشتیاق پسر عموش میشه ولی به خاطر یه انتقام بچگانه اون عشق رو کمو بیش به هم میزنه تا اتیش نفرت دلش رو کمتر کنه ولی امان از روزی که این اتیش سرد میشه و فقط حسرت براش به جای میزاره… ولی ممکنه که پسر عموی از دست رفته با عشقی آمیخته به کینه دوباره قبولش کنه و دل به دلش بدهد؟
ساعت را کوک کرد و روی پاتختی گذاشت، زیر پتو خزید، زیر دلش همچنان تیر می کشید و دست و پاهایش یخ زده بودند ،بعد از آن جشن تولد مسخره دعواهای همیشگی پدر و مادرش شروع شده بود و اینبار دقیقا معلوم نبود که پدر چه دست گل جدیدی به آب داده که مادر حتی آبروداری همیشگی راهم کنار گذاشت و بحث از پشت در خانه خانجون شروع شد. دیده بود عموی بزرگش را وقتی که مادر را گوشه ای کشید و با جدیت پشت هم چیزهایی
را تعریف می کند و دقیقا همان لحظه ای که مادرش سر به زیر انداخت و رنگ به رنگ شد قلب پگاه از کار افتاد می دانست که دوباره جنگی در راه است و درست حدس زده بود. طبق معمول دعوا از گلایه های نیش دار مادر و جواب های کوتاه و بی ربط پدر شروع شد ولی این دفعه با داد و هوار های طلبکارانه پدر که باعث خاتمه یافتن دعوا میشد تمام نشد مادر اینبار شجاعت به خرج داد و از آبرویش نترسید، صدای بلند پدر باعث کوتاه آمدنش نشد و در
آخر این پدر بود که رفت و در خانه را پشت سر کوبید. دلش کمی آرامش می خواست و شاید فراموشی… غلت زد و گوشی موبایل را برداشت، اما جرات می خواست آنلاین شدن در این وقت شب… دفعه قبل را قصر در رفته اما اینبار اگر لو میرفت امیرحافظ زنده نمی گذاشتش. گوشی درون دستش لرزید، با خوشحالی صفحه را باز کرد اما با دیدن پیامی از امیر بی حوصله بازش کرد. _دارم زنگ میزنم جواب بده. و بلافاصله زنگ گوشی به صدا در آمد…