دانلود رمان ملکه منزوی pdf از نازنین آقایی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
داستان در مورد دختر مغروری هست که هیچ کس رو حساب نمیکنه ولی کسی از دل این دختر و زجرایی که کشیده خبر نداره ازدواج میکنه و بچه دار میشه! اما درست وقتی احساس خوشبختی میکنه از دختری که روزی خودش بهش پر و بال داده بود رو دست میخوره و…
صبح که از خواب بیدار میشم سر درد عجیبی دارم و از زور درد حتی توانایی تکون دادن عضوی از بدنم رو هم ندارم چشم هام رو روی هم دیگه فشار میدم و سعی میکنم با فکر کردن به اینکه حالم خوبه و چیزی نیست از این وضعیت اسفناک فرار کنم اما چیزی جز درد عایدم نمیشه با هزار زور و زحمت بالاخره از تخت بلند میشم و با دیدن ساعت ۹صبح صدا زدن بنفشه رو بی خیال میشم چون میدونم دیگه رفته سرکار با هزار ضرب و زور از پله های
خونه پایین میام و وارد حیاط میشم و راه خونه ی عمه رو پیش میگیرم راه ۵ دیقه ای نیم ساعت طول میکشه وقتی به درب ورودی میرسم با فشردن پیاپی زنگ عمه و پوران دخت خدمتکار مخصوصش رو متوجه مهمون ناخونده اشون میکنم پوران دخت در رو که باز میکنه و با منی که از درد به خودم میپیچم رو به رو میشه جیغی میکشه و میگه: یا قمر بنی هاشم چی شده خانم؟ صدای عمه و تق تق دوست داشتنی عصاش میاد: پوران؟ چی شده؟
کیه؟ پوران در حالی که بازوی منو میگیره و سعی در بلند کردن من داره میگه: خانمن، خانم جان. صدای خوشحال عمه میاد قدمش روی چشم جیغت برای چی بود دیگه نکنه توام مثل من دلت براش تنگ شده بود؟ پوران دخت در حالی که دست من رو دور شونه هاش انداخته و من رو داخل میبره میگه: خانم جان حال خانم اصلا خوب نیست. صدای نگران عمه و تق تق تند شده عصاش روی کفی سالن و میدونم که عمه نگران، عصبیه از صدای عصاش میفهمم…