دانلود رمان جادوگر (جلد چهارم) pdf از آیلین ارین برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
کلادیا دِسانتوس همیشه حواسش به همهی جادوگرها بوده؛ به جز خودش! اون وقتی فهمید که گروه جادوگرانش درگیر سیاهی و پلیدی شدن، مخفیانه سعی کرد که جلوی اونها رو بگیره و با کمی کمک از طرف دخترخاله نیمه جادوگر نیمه گرگینهاش،تسا، هرکاری که میتونست انجام داد تا دوستها و خانوادهاش رو تو راه درست و پاک نگه داره. جادوگران به دو گروه جداگونه تقسیم شدن:سپاه جادوگران لوسیانا که از جادوی سیاه استفاده میکنن. و جادوگران سرگردان و اندک کلادیاکه همراه با گرگینهها،علیه دشمن جنگیدن..
رزا واقعا خاله بزرگ من بود. وقتی مادربزرگم فوت کرد، خاله رزا هم قلمرو جادوگران رو ترک کرد؛ چون نمیتونست امر و نهی های لوسیانا رو تحمل کنه. بعد از رفتنش، من دیگه خبری ازش نشنیدم؛ اما آکسل و ترسا ازش خبر داشتن. اون ها حتی به خونه خاله رزا هم رفته بودن. اگه یه نفر باشه که بتونه به ما کمک کنه، اون خاله رز است. خیلی زمان نبرد که همه آماده شدیم و به سمت خونه خاله رزا راه افتادیم. ما همگی تو سه تا ماشین جا شده بودیم و
قرار بود که اکسل رو هم تو خونه خاله رزا ملاقات کنیم. گرگینه ها ما جادوگرها رو از هم جدا کرده بودن و تو هر سه تا ماشین جا داده بودن. راننده ها هم دوناوان، ترسا و کریستوفر بودن. اگه مردیت برای خارج شدن از مدرسه انقدر هیجان زده نبود و باعث نمیشد همه باهم بریم خونه خاله رزا، گمون کنم گرگینه ها اعتماد نداشتن که ما دوباره به سنت ایلبه برمیگردیم. که این موضوع واقعا احمقانه بود. چون ما جای دیگه ای برای رفتن نداشتیم؛
بنابراین دوباره برمیگشتیم به سنت ایلیه! تقریبا همه اومده بودن. مردیت و دوناوان، ترسا و داستین. کریستوفر و آدریان. و ما هفت جادوگر، گوزت به دلایلی تصمیم گرفت که تو سنت ایلیه بمونه و طبق معمول درباره این کارش هیچ توضیحی به ما نداد. هرکاری که کوزت داره انجام میده، دوست داشتم فکر کنم که به طریقی میخواد بهمون کمک کنه. تو راه رسیدن به خونه خاله رزا، به خودم قول دادم که جلوی لوسیانا رو بگیرم. من تمام تلاشمو به کار میگیرم تا…