دانلود رمان این حقم نیست pdf از شادی جمالیان برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
درباره دختری هست که پرورشگاه بزرگ شده و حالا که از سن قانونی گذشته مجبوره از پرورشگاه بره. مسئول پرورشگاه براش معرفی میفرسته تا تو یه شرکتی کار کنه… دختر داستان هم همراه دوستش به یه پانسیون میره و بعد تو شرکت مشغول به کار میشه و اونجاست که با افراد جدیدی آشنا میشه. داستان تو دو زمان حال و گذشته بیان میشه.
سه سال از شروع کارم تو شرکت می گذشت. دیگه به دختر بیست و یک ساله بودم… تو این سه سال خیلی چیزها عوض شده بود… چند ماهی که از شروع کارم گذشت رفتم کلاس زبان و سعی کردم تو شرکت همه فوت و فن های کامپیوتر رو از یلدا یادبگیرم. بیشتر پول هامو پس انداز کردم و دلم می خواست تغییر اساسی تو زندگیم ایجاد کنم، همون سال اول نیازی و کسری به خاطر پروژه ای که تو ترکیه داشتیم دو هفته رفتن ترکیه و وقتی برگشتن تو
کمتر از یه ماه ازدواج کردن، شب خداحافظی عاطفه هم کسری اقبالی رو دعوت کرده بود تا مزه دهن نیازی رو بفهمه… حالا دیگه کسری هم جز اعضای هیئت مدیره شده بود. به کمک خانم کمالی یه وام گرفتم و با صرفه جویی هام اقساطش رو پرداخت کردم و پول هم گذاشتم توی بانک بمونه یلدا هم بالاخره موفق شد قاپ حسینی رو بدزده و با هم ازدواج کردن و اونم مثل عاطفه از شرکت رفت. بعد رفتن یلد، نیازی که همیشه پشتیبان من بود،
من رو جایگزین یلدا کرد، منی که یه روز برای خدمتکاری اومده بودم ظرف سه سال شده بودم منشی مدیر عامل که یه طورایی آچار فرانسه شرکت محسوب میشد. کارمند جدید بخش بایگانی یه پسر جوون بود که کلا سر به هوا بود، به لطف اون سر به هوا هنوز من بودم که برای کارهای بایگانی به دفتر اقبالی میرفتم. بعد عروسی نیازی اقبالی خیلی کم تو مراسم ها و جلسات شرکت حاضر میشد و حتی شنیده بودم که دوست داره از شرکت جدا بشه….