دانلود رمان در حوالی تو pdf از هستی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
آرا دختری زیبا و مهربان که از بچگی عاشق کیان مغروره. کیانی که به جای دیدن عشق آرا ، فقط یک نقشه داره و اونم گرفتن انتقام خون پدر و برادرش از پدر آرا و چه بهتر اینکه طعمه زیبایی مثل آرا سر راهش قرار گرفت…
روی دیوار با پاهایی آویزان نشسته بود و سرش را روی پاهایش خم کرده بود و به کیان با آن چشمان برزخی اش نگاه می کرد، درست مثل گربه ا ی که روی دیوار مینشیند و ادای مظلومیت در می اورد. حقا که کیان خوب اسمی رویش گذاشته بود. سرش را خم می کند و صندل دخترک را زیر پایش میبیند، خم می شود و صندل شکل خرگوش او را بر می دارد و به دستش می دهد: بیا گربه… دستش را دراز می کند و صندلش را از کیان می گیرد،
نگاهی به ارتفاع می اندازد: بپرم؟ _بپر… نترس. میپرد و به درد خفیف پا و دستش اهمیتی نمی دهد، صدای کیان را می شنود: من رفتم، رفتی توی اتاقت خبر بده بفهمم سالم رسیدی گربه خانوم. باشه خفه ای میگوید و تند باغ را به سمت در ورودی خانه می دود. کیان همان جا می ایستد و صدای دویدن آرا را می شنود، آرام و حواس جمع سمت ماشینش راه می افتد. سوار ماشین می شود و همان موقع صدای پیام موبایلش هم بلند می شود،
به صفحه اش نگاه می کند، آرا پیام داده بود: توی اتاقمم عشقم، شبت بخیر. ماشین را درون باغ پارک می کند و برای نگهبان که سلام می دهد سر تکان می دهد و وارد خانه می شود. رهام با دیدنش از حالت دراز کش بیرون می اید و روی کاناپه می نشیند: کجا بود ی تو؟ یک ساعته من خونم، تو گفتی میای خونه که. بی حوصله سمت اتاقش می رود و رهام هم پشتش راه می افتد: لباسات چرا خاکیه؟ با یاداوری آرا میگوید: یه گربه گیر کرده بود بالای دیوار کمکش کردم…