دانلود رمان گرو (وثیقه) pdf از ناتاشا نایت برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
استیفن سابیونی، یکی از مافیای قدرتمند ایتالیا روز تولد ۱۶سالگی گابریلا بدون دعوت به خانه اش میرود. استیفن گیج، در تاریکی گردنبندی خونی و شکسته را دور گردن گابریلا میپیچد طوری که او فکر می کند قصدش خفه کردن اوست. ولی او پیغامی برای پدر گابریلا داشت؛ که او برمیگردد و یک چیز ارزشمند را برای انتقام برمیدارد. حال او بعد دو سال برگشته تا گابریلا را به عنوان وثیقه ببرد… همان چیز ارزشمند برای انتقام…
حتما موقعی که حواسم نبوده اون به کنار میز و من حرکت کرده. اون مرد، «استیفن سابیونی» یه قدم به جلو برداشت و من باید الان بهش نگاه کنم. باید چشم های فندقی عجیب اونو ببینم و وقتی اینکار رو میکنم… فکر میکنم اونا تاریکتر از شب هستن. چشماش کمی قرمز و خونی شدن، امشب گیج نیست. نگاهش خشمگین نیست. میپرسم: – چه اتفاقی داره میافته؟ نمیدونم دقیقا دارم از کی سؤال میکنم، اما نمیتونم نگاهم رو از استیفن
بیرون بکشم. وقتی از کنارم رد میشه بهم پوزخند میزنه، نمیدونم دستش قصد داره شونه منو نوازش کنه یا نه؟! بوی ادکلنش رو استشمام میکنم و یادم میآد که اون شب چه بویی می داد. خدایا.. فکر نکنم هیچ وقت بتونم این بو رو از ذهنم بیرون بکشم. اون از همه مردای اینجا بلندتره. اونو تماشا میکنم که خم میشه و خودکار مورد علاقه پدرم رو انتخاب میکنه و برمیداره. میبینم که آرواره پدرم منقبض میشه و میدونم که استیفن عمدا اینکار رو
کرده و اون خودکار رو انتخاب کرده. قبل از اینکه امضا کنه، متن رو میخونه و سرش رو تکون میده و بعد به سرعت حروف اول اسمش رو مینویسه. میگم: بابا؟… » وقتی که ویورلی صفحه رو عوض میکنه و استیفن با امضاش قرارداد رو مزین میکنه. کم کم دارم متوجه میشم که پدرم چه منظوری داشت. خودکار رو به دست پدرم میده و من یه قدم عقب میرم. استفن میگه: «بابا…!» صداش منو مسخره میکنه، که منظورش یا منه یا پدرم…