دانلود رمان عناصر موروثی (جلد سوم) pdf از Sanaz_MF برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
الان نوزده سال از گمشده دوقلو های ایناز میگذره… هر چهارنفری که دارای قدرت کنترل عناصر هستن نگرانن که قدرت انها به کی میرسه.. عنصر پدرام و نیلو باید به افشین و ارشیا می رسید اما خبری نیست.. همه نگرانن که نکنه نسل کنترل کنندگان عناصر از بین بره..این بین ایلناز و الناز مدرسه اشون تموم میشه و پدرشون اجازه کنکور دادن نمیده و اونام که خودشون مشتاق نبودن میرن دنبال کار و واسه وضعیت بدمالیشون مجبور به کار در خانه ها میشن…
در مقابل حرف ایلناز هیچ عکس العملی نشون ندادم… عصبی از جاش بلند شد و اومد جلو: تو چت شده ها تا دیروز کم بود من و بخاطر باز نبودن در بزنی حالا… دیگه ادامه نداد… درو باز کرد و دستم و گرفت و خواست من و ببره بشینیم ولی یهو ایستاد… آخه صدای کامران اومد: ایلناز حق داشته. تو غلط کردی همچین حرفی زدی، اون دختر ها خیلی مقدسن… این بچه ها حق آیناز و سپهر بود نه تویی که خودت دو تا بچه داشتی. صدایی توی سرم زنگ زد…
صدای ارشیا بود که به برادرش می گفت چقدر تو شبیه خاله آینازی… انگار یکی جلوم و گرفته بود و نمی ذاشت نفس بکشم… اینجا چه خبره؟ ایل ناز خیره شد به من کامران کیه؟؟؟ با ترس نگاهم و گرفتم ازش، چی میگفتم آخه بهش، بگم کامران برادر پدرمونه؟؟؟ پدری که پدر نیست؟؟ ایلناز درو کامل باز کرد؛ : یا میگی یا میرم دمار از روزگار اون مرتیکه در میارم… ترسم بیشتر شد. کاوه اصلا مهم نیست ولی ممکنه بلایی سرش در بیاره،
جلوی کامران هم بد میشه، ایلناز با تحکم گفت: الناز… سرم و انداختم پایین و بعد یه نفس عمیق گفتم: برادرش، تو متوجه شباهت اون ها نشدی. _چی؟؟؟ برادرش؟؟؟ سرم و تکون دادم… یهو صدای داد کاوه اومد: همه چیز تقصیر اون خانواده است. همه چیز تقصیر اون سپهره. اون باعث مفقود شدن صبا شد. کامران: آروم باش الان دخترا میفهمن کار صبا اشتباه بود. از همون اول بهتون گفتم. -کامران ببند دهنت… اون خانواده در هر صورت گند زدن…