دانلود رمان حوای شیرین pdf از مونا امین سرشت برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زندگی شیرین دوبار روی مدار گسل قرار میگیره و زلزلهای اونو زیرورو میکنه. یک بار در گذشته، که باعث عشق عمیق شیرین به سالار میشه و این عشق دوازده سال با خاطراتش در قلب شیرین دفن میشه؛ و زلزله دوم زمانی اتفاق میافته که شیرین زخم خوردهی عشق سالاره. یکنفر پا به زندگی شیرین میذاره! کسی که میخواد همهی قلب شیرین مال خودش باشه، غافل از اینکه شیرین از ترس دوباره پسزدهشدن نمیتونه اعتماد کنه…
دست های شیرین روی سرش نشست و گردنش را به پایین خم کرد. سپیده قصد کرده بود امروز او را روانی کند. -بسه سپید… باور کن همه ی اینایی که گفتی رو خودن از برم… هر روز واسه خودم تکرار میکنم… لازم نیست بهم یادآوری کنی چه آدم بیشعور و بی اخلاقی ام… خب؟ سپیده لحظه ای از لحن عصبی او جا خورد و بعد از چند ثانیه تعلل روی پا ایستاد. -خیلی خب… ببخشید. پاشو بریم بخار اینجا حالمو داره بد میکنه.
و جلوتر از شیرین ساک سبز و قرمزش را روی دوش انداخت و از رختکن بیرون رفت. شیرین هم پشت سرش بلند شد و دنبالش رفت. در راه هیچ حرفی بینشان رد و بدل نشد. حتی شیرین ترجیح می داد خودش به خانه برگردد تا مجبور نباشد دوباره با سپیده تنها شود، اما سپیده با همان قیافه ی درهم و ناراحتش، محکم گفت: یا بشین برسونمت یا دیگه ازم نخواه باهات بیام استخر. برای همین هم مجبور شد طبق خواسته ی او عمل کند.
جلوی در خانه وقتی خواست پیاده شود، رو کرد به سپیده که به نقطه ای وسط فرمان ماشینش زل زده بود و با لحنی دلجویانه گفت: سپید جونم… عزیزم… خودت می دونی این موضوع چقدر اذیتم میکنه. لازم نیست هردفعه هی بهم یادآوری کنی… من دلم نمیخواد از دست برنجی. اگه ناراحتت کردم ببخش منو. سپیده نگاهش را با مکث بالا آورد و لبخند تلخی زد. -بعد هفت سال هنوز اونقدر محرمت نشدم که بگی چی تو سرت میگذره، عیبی نداره…