دانلود رمان فصل یاس های سفید pdf از مهدیه سعدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
نگاهش را از آسمان نیمه ابریِ روز گرفت و از پشت هاله ی دود خاکستری رنگ سیگار، داد به حرف “p” انگلیسی که روی شیشهی بخار گرفتهی ماشین نوشته بود و کمی بعد محو میشد! قبل از آن هم این کار را زیاد انجام داده بود.نه فقط روی شیشهی شبنم زده ماشین و آینه و پنجره،بلکه پشت درِ همیشه بستهی اتاقش، صفحه اول و آخرخاطراتش،روی درخت انار انتهای حیاطِ خانه باغ قدیمی و روی ساعد دستش. پسرِ عمه آفاق میگفت نبض احساس است..
عمیق نفس کشید و چشمانش را بست. صنم تنهاتر بود یا او؟! باز بغض به گلویش چنگ زد. ناتوان آب دهانش را فرو فرستاد و با صدایی که خشم و غم را باهم داشت، گفت: دردم تهرون! برج میلاد و بلندیش! هوای سرد بام و… یه خیال آواره! یه برگه کاغذ رنگی که هرچی رقمای نوشته شده ی روش بالاتر باشه بهات بیشتره! اما… اما دردم بیشتر از دل آدماست… نفسش را با آه بیرون فرستاد و از سکوت ساره استفاده کرد.
دردش دردهای همیشگی رفیقی به نام صنم بود. هنوز برای او غصه میخورد!_از اون برگه رنگیا تو گاوصندوق بابام تا دلت بخواد هست. از رقم پایین بگیر تا بالای بالا ! اما دوست ندارم بهای خودم و رفیقام و به دست چک تعیین کنه! از اون اول که دیدمش، گفتم هم سفره که شدیم شمال جنوب نداریم دیگه! من بچه بالا و تو بچه پایین یعنی فحش! و پشت بند این حرف صدایش لرزید و چشمش پر شد: الان… الان حس میکنم هی دارن بهم فش میدن!
این را که می گفت سرش یکباره پر میشد از صدایی که درست چند ساعت قبل، با تحکم سرش داد کشیده بود: ” هی بالا شهری! نیگات داره تحقیرم میکنه! بهای اینجا وایسادن من و اون طرف وایسادن تو شکستن دلم یه گوشه از تهرون بزرگتون بود… من هوای ساز همساده زد به سرم یهو دیدم وسط تهرونم !… یادم دادی قضاوت نکنم، پس قضاوتم نکن!… این ماده ببر که پنجول میکشه گربه خونگی آقاش بود!سگای شهرتون دورم کردن یه شب!