دانلود رمان عقده ی آتلانتیس (جلد هفتم) از Eoin_colfer با فرمتهای pdf، اندروید، آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
آرتمیس از بعضی جهات هنوز مثل قبل تیز و نابغه است.اما انگار سایه ای روی ذهنش است.قبلاً چیزهایی را می دید که بقیه نمی دیدند،اما حالا چیزهایی را می بیند که اصلاً وجود خارجی ندارند! درگیری با جن و جادو به شدت ذهنش را به هم ریخته و حالا که روبات های ویرانگر به شهر زیرآبی آتلانتیس و جن و پری هایش حمله کرده اند، آرتمیس فاول شرور،خوب و دل رحم شده و نمی تواند با آن ها بجنگد!
دوتایی روی یخچال یخ زده لیز خوردند و به گودالی برگشتند که آرتمیس فاول بیهوش توی آن افتاده بود، ربات های بی شکل مثل تیله های مرمری پشت سرشان قل خوردند.قلی توی گودال شیرجه زد، ولی اصلا ظریف و قشنگ نبود؛ سنتورها نمی توانند شیرجه های قشنگ بزنند برای همین هم توی هیچ مسابقه ای که مربوط به استخر باشد شرکت نمی کنند. قلی داد زد: « نقشه ات هرچی بود، دیگه به درد نمی خوره » هالی هم توی گودال شیرجه رفت و تا
آنجا که می توانست روی آرتمیس را پوشاند. به قلی دستور داد: «صورت تو بکن توی برف ها و نفس تو بگیر.» قلی محلش نگذاشت، حواسش به مکعب یخ آرتمیس بود که داشت سرجایش می چرخید. با این که مرگی وحشتناک داشت به آنها نزدیک می شد، علاقه اش به علم برانگیخته شد. مثل این که توپ آرتمیس می خواد شلیک کنه هالی کاکل سنتور را چنگ زد و با خشونت کشیدش پایین. صورت تو بذار رو زمین، نفس تو بگیر.
این قدر سخته؟ فلی گفت: « هان ، باشه ، فهمیدم. » حتما یک جایی گرمایی تولید شده بود، چون ربات ها لحظه ای خشک شان زد، بعد با کنجکاوی لرزیدند و سر و صدا به پا کردند، اما سر و صدایشان خیلی زود به خاطر صدای تاپ بم خیلی بلندی و پشت سرش هم صدای سوت پایین افتادن چیزی، قطع شد. ربات های بی شکل با هم گفتند: « اوووهههه. » و پریسکوپ های ژلیشان را بیرون دادند. فلی یک چشمش را بست و گوشش را تیز کرد و…