دانلود رمان ۳۶۵ روز pdf از بلانکا لیپینسکا برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
۳۶۵ روز راوی رابطهٔ پرهیاهویی میان لورا یک دختر جوان لهستانی متصدی فروش اجرایی و یک سرکردهٔ خوش هیکل و جذاب مافیای سیسیلی به نام ماسیمو است. ماسیمو پس از مرگ پدرش در راس خاندان مافیای خود قرار میگیرد و دلدادهٔ لورا میشود. سپس لورا را میرباید و از او میخواهد که به وی ۳۶۵ روز مهلت دهد. اگر در این ۳۶۵ روز دختر به او دل نبست، آزاد است و میتواند…
سکوت مطلق بینمون برقرار شده بود. وقتی فهمیدم چی از دهنم پریده بیرون، چشمامو بستم. باز دوباره مغزم افسارش پاره شده بود و زبونم بی اختیار چیزی رو گفته بود که دلم نمیخواست. می خواستم یه چیزی بگم تا گندی که زده بودم رو جمع و جور کنم اما انگار لال شده بودم. ماسیمو دستشو زیر چونه م گذاشت و سرم رو کمی بالاتر آورد. با صدای آرومی گفت: -دوباره بگو چی گفتی؟ بهش نگاه کردم و حس کردم که چشمام دارن با اشک پر میشن.
+من حامله م ماسیمو. قراره بچه دار شیم. ماسیمو با چشم های گشاد شده، مات مونده بود. بعد از چند لحظه پاهاش خم شدن و مقابل من روی زمین زانو زد. دستش رفت رو شکمم و زیر لب به ایتالیایی جمالت نامفهومی رو به زمزمه می کرد. نمی دونستم تا کی میخواد به این حرکت ادامه بده، با دستام صورتش رو گرفتم و حس کردم که رد خیسی از اشک روی گونه هاش شکل گرفته. این مرد قوی، سرسخت و خطرناک که صاحب یک امپراتوی بود،
جلوی من زانو زده بود و داشت گریه می کرد. بعد از دیدن این صحنه دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و سیل اشک ها، روی گونه من هم جاری شدن. ده دقیقه و یا حتی بیشتر ما در سکوت فقط گریه می کردیم و به همدیگه نگاه می کردم تا بتونیم هجوم احساسات رو برای خودمون هضم کنیم. ماسیمو بالاخره از روی زمین بلند شد و دست های منو عمیق و طولانی بوسید. -برات یه تانک میخرم. حتی اگر لازم باشه یه مخفیگاه زیر زمینی واست حفر میکنم…