رمان سرا
دانلود رمان جدید رمان عاشقانه
رمان سرا
دانلود pdf رمان لب عسلی از امیر فرهی

دانلود رمان لب عسلی pdf از امیر فرهی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی

رمان راجع به دختری به نام بهار است که با خانواده اش هر سال تابستان ها و عیدها به ویلای پدربزرگش در شمال که در جمع خودشان به ویلای خانوادگی معروف بود می رفتند. علاوه بر خانواده بهار خاله هاو دایی هایشم می آمدند و در اون ویلا سهمی داشتند.پسرخاله بهار “احسان” در این نشست و برخاست های خانوادگی به بهار علاقه مند وسپس عاشقش می شود! و از طرفی هم دخترخاله ی بهار”سیما” که دختر غر غرو و فیس و افاده اى بود به احسان علاقه داشت و نسبت به بهار حسادت داشت…

خلاصه رمان لب عسلی

بعد از خوردن غذا میزرا به کمک دخترا و خاله و زن دایى ام جمع کردیم و مامانم هم ظرفا رو شست. با دخترا به اتاقمون رفتیم و کمى بعد با اصرار و التماس من قبول کردن بیخیال خواب بشن و بیان بریم تو باغ… نسترن رفت و ایمان و احسان و نیمارم صدا زد تا بیان… وارد باغ شدیم و بر روى تخت چوبى بزرگ پدربزرگ نشستیم… فضاى زیبایى بود… دورتا دورمون درخت بود و از کنار تخت جوب آبى که به صورت طبیعى از قبل مسیرش طورى بود

که باید از زمین ما عبور مى کرد و به زمین هاى کشاورزى مى ریخت بود. بالاى سرمون با شاخه ها و برگاى درختا سایه بونى درست شده بود که کمک مى کرد آفتاب بهمون نخوره… همه نشستیم… ایمان گیتارش را ازجلد مشکى اش درآورد و شروع به زدن آهنگ کرد و همراهش خوند. با تمام شدن آهنگ همزمان صداى دست و سوت همه بلند شد و ایمان هم با حالت خاصى روى پاهایش ایستاد و چشماشو بست و دستشو جلویش گرفت و به

نشانه ى احترام چندبار جلوى ما نیم خیز شد و دلا شد! همه خندیدم… بارون شروع به باریدن کرد… این شمالم هواش حال به حال بودا… تا چند ساعت پیش از گرما مجبور بودیم لب دریا بشینم که تو شهر گرمه… الان داره بارون میاد… اونم چه بارونى! انگار نه انگار که تابستونه… نیما آیفنش را بر روى دسته سلفى اش گذاشت و آن را بالا برد و با گفتن همه اینجا رو نگاه کنن… هر هفت نفر ژست گرفتیم و نیما یک عکس سلفى قشنگ ازمون گرفت…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
رمان راجع به دختری به نام بهار است که با خانواده اش هر سال تابستان ها و عیدها به ویلای پدربزرگش در شمال که در جمع خودشان به ویلای خانوادگی معروف بود می رفتند. علاوه بر خانواده بهار خاله هاو دایی هایشم می آمدند و در اون ویلا سهمی داشتند.پسرخاله بهار "احسان" در این نشست و برخاست های خانوادگی به بهار علاقه مند وسپس عاشقش می شود! و از طرفی هم دخترخاله ی بهار”سیما” که دختر غر غرو و فیس و افاده اى بود به احسان علاقه داشت و نسبت به بهار حسادت داشت...
مشخصات کتاب
  • نام کتاب
    لب عسلی
  • ژانر
    عاشقانه، اجتماعی، طنز
  • نویسنده
    امیر فرهی
  • ملیت
    ایرانی
  • ویراستار
    رمانسرا
  • صفحات
    331
لینک های دانلود
اگر نویسنده این کتاب هستید و درخواست حذف آن را دارید
  • admin
  • 1,606 بازدید
  • برچسب ها:
مطالب مرتبط
موضوعات
ورود کاربران

کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " رمان سرا " میباشد.