دانلود رمان تهران نمیخندد pdf از منیر کاظمی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
روی پل هوایی می ایستم. هنوز هم ویر این را دارم که ببینم بالاخره روزی ممکن است پل سقوط کند یا ترک بردارد و من دقیقا از میان همان ترک بیفتم روی سر ماشین ها و له شوم یا نه؟ سرد نیست اما سوز خوبی دارد. دوباره شماره را میگیرم و بعد به ماشین ها زیر پایم نگاه میکنم. اولین باری که روی یک پل هوایی ایستادم زانوهایم می لرزید. خیال می کردم زمین از این بد عهدی که در حقش کرده ام ناراحت می شود…
لیوان چایی را بر می دارم، به لکه ی بی رنگ روی بدنه اش نگاه می کنم و فکر می کنم توقعم از یک زن به عنوان تهران آبدارچی خیلی بیشتر از این هاست. اما راستش این است که همه ی ما آخر ماه که می شود حوصله ی کار نداریم . خصوصا اگر حقوق ماه قبلمان را کامل تصفیه نکرده باشند . احساس می کنیم تا همینجا هم زیادی برایشان کار کرده ایم. این یک حال اپیدمی در همه ی ماست، حتی آبدارچی که احتمالا تصمیم گرفته خیلی هم تر و
تمیز نباشد و یکی دو لک هم جا بگذارد تا دلش خنک شود. سانترفیوژ خاموش می شود. به گوشی ام نگاه می کنم. تلگرام پر از متن های رنگا رنگ صبح بخیر های احساسی و با نشاط است. ارغوان دوباره عکسش را عوض کرده است. بار اولی که آمد به آزمایشگاه همه گفتند اصلا به من نرفته و آن ها که فرهنگ را دیده بودند گفتند ته چهره اش شبیه پدرش است. اما در واقع بیشتر به عمه اش رفته است. خواهرهای فرهنگ همگی قشنگ بودند.
ارغوان قشنگ از آب در آمد. شانسش گفت که دوران بلوغش مثل بقیه دخترها نشد. نه جوش زد نه ورم کرد. فقط کمی وزن اضافه کرد که آن هم دیوانه شد تا دوباره سر جایش برگردد. حالا ویر بینی به جانش افتاده است. روزی نیست که به جراحی بینی فکر نکند و مرا تهدید نکند که باید برای دو سه سال آینده که سنش قانونی می شود به دنبال دکتر خوب باشم و اگر خیلی بدم می آید فرهنگ پول بدهد پولش را ذخیره کنم. فکر می کنم که تقصیری ندارد…