دانلود رمان خانه خانم بزرگ pdf از زهرا عبدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
ویدا، دختری شیطون و صد البته مرموز است، در تمام خاندان فامیلی او را دختری شرور و گستاخ می شناسند، یکی از روزها، پدر ویدا بدبیاری به بار می آورد که تنها راه چاره و تنها راه حل سفری به سرزمینی دور است، که با همکاری فردی از خانواده همسرش مشکل او حل شود، در این بین ویدا خود مشتاق رفتن به این سفر می شود، که مادر و پدرش در کمال تعجب و حیرت زدگی دخترک، مانع رفتن ویدا به این سفر می شوند و او را به دست خانم بزرگ می سپارند و…
نشستم سر میز شام و نگاهم به غذایم افتاد ،قرمه سبزی بود ،تینا آشپز خانم بزرگ دوباره با آن دستان شفا بخشش این غذای لذیذ را پخته. قدر دان رو بهش گفتم :ممنون تینا جون. ریز خندید وگفت :قابلت رو نداره خوشگل خانم. سری تکان دادم و با اشتها شروع کردم به غذا خوردن. که در این بین خانم بزرگ با اخم روبه تینا گفت :هنوز خوابه؟! تینا: بله خانم. خانم بزرگ با تأسف سری تکان داد و دیگر چیزی نپرسید… آن قدر که محو غذا خوردن و عین
چی خوردن، غذایم بودم که اصلا متوجه نشدم کی را می گویند؟! و چه شده؟! بعد از خوردن غذایم تشکری کردم و با اجازه از خانم بزرگ که فقط به تکان دادن سرش اکتفا کرد ،نمی خواهد زحمت بکشی تو فقط اشاره کن.. والا. رفتم سمت هال بزرگ و قدیمی این خانه که لعنتی بوی کهنگی از سرو رویش ریخته می شده، این دیگر چه وضعی است آخر؟! با لب و لوچه ای آویزان وارد هال شدم ،اوووو چقدر اینجا تاریک ترسناکه..، در را هم باز گذاشتم،
کمی رفتم داخل… مدیون هستید که فکر کنید من، ویدا ترسو هستم! کی من نه بابا من با اجنه ها ارتباط خاصی دارم بعله پس چی… وجدان: کم چرت و پرت بگو ! این صدای وجدان عزیز تر از جانم است که به من ارادت خاصی دارد… کلید برق را فشار دادم و هال خانه روشن شد لعنتی چقدر اینجا تاریک بود کمه کم ۹ تا روح و جن در این تاریکی پیدا کردم. نگاهم به دور تا دور هال افتاد، در این خانه ای بزرگ دو تا بیشتر هال نداشت که…