دانلود رمان آلاله های زرد pdf از تبلور و ساغر برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
زندگی دختری به نام آلا که همراه با مادرش که مشکل روان دارد در محله ای فقیر نشین زندگی می کنند. آلا برای خرج زندگیش مجبوره که در خونه ی مردی به نام حاج ضیا چایچی مشغول به کار بشه. حاج ضیا دو پسر داره که هرکدام داستان متفاوتی با آلا رو تجربه می کنند. اولی امیر حافظ پسری گوشه گیر که همسرشو به تازگی از دست داده و دیگری امیر یوسف پسری خوش قیافه و شاد هستش… و رازی متفاوت که در ادامه فاش میشه…
حالم بد بود. اشکام ناخوداگاه می ریخت… مهناز با دیدنم ترسیده اومد طرفم – چی شده؟ حتی نمی تونستم باهاش حرف بزنم. همون خانم چاق که پروانه صداش می زدند اومد نزدیکمون – حاج آقا کارتون داره. حاج آقایی که می گفت توی حیاط کنار دیوار ایستاده بود، کت و شلوار مشکی تنش بود و یک تسبیح قرمز دست که من خیره به تسبیح بودم. دو تا دیگه از بچه ها هم اومدند. – من تا عرق کارگر خشک نشده دستمزدش رو می دم.
مهناز یک خدا خیرتون بده ای گفت. حاجی به هر کدوم دو برابر دستمزدشون داد. من عقب ایستاده بودم هنوز داشت این بغض حقارت من رو می کشت. جلو اومد این برای شما دخترم نگاهش کردم، مردی بنظرم آمد که یک صلابت خاص داشت. نگاهش یک جور عجیب بود. یک قدم عقب تر رفتم. نه من کاری نکردم، پولی نمی گیرم. خودم از صدای گرفته خودم تعجب کردم. اخم کرد. با سر اشاره به همون زن چاق کرد. زنه دستش رو تکون داد.
ماشین دم در منتظره،براتون تو پاکت یکم میوه و غذا هم گذاشتم. تا بچه ها راه افتادند، منم راه افتادم. حاج آقا محکم گفت: « تو بمون » برای یک لحظه ایستادم؛ مهنازم ایستاد حاج آقا گفت: «من خودم این خانم رو می رسونم. » مهناز نگاهی به من کرد و رفت. استرس گرفته بودم. -چرا پول رو قبول نکردی؟ تو چشماش نگاه کردم؛ همون چشمایی که از اخم، ابروهاش گره افتاده بود سرمو پایین انداختم من کاری نکردم، این پول حلالم نیست…