دانلود رمان نقص pdf از آسنات برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
بهش گفتم این با عشق فرق داره. من عاشقت نیستم.! من معتقدم به تو… که آدم توی این دنیای هچل هف باید لااقل به یک چیزی معتقد باشه… یک تعلق، دست آویز، امید… تو مثل احیای بعد از مرگی. که بعدِ هر تموم شدن با فکر کردن بهت بشه ایستاد… بشه دوباره شروع کرد… گفتم تو حتی خیالت؛ حتی تصور حضورت توی این دنیا هم معجزه میکنه. یک آدم بهم نشون بده که ایمان نیاره به معجزه. من ایمان دارم به تو!
من تمام حرف های دلم رو، تمام غصه ها و رنج هام رو، تمام هیجانات و احساساتم رو با ایلیا در میون میذاشتم و اون گوش شنوای من بود، بعد از حرف زدن با اون سبک میشدم انگار، راحت میشدم. ایلیا فقط پسردایی من نبود، بهترین دوست و همراه همیشگی من بود. کسی که بیشتر از چشم هام بهش اعتماد داشتم و دارم. با وجودش مشکلات رو برام حل می کرد و هرگز نمیذاشت معنای ” درد ” رو درک کنم. با دلگیریم دلگیر میشد، با شادیم شاد بود،
پا به پام گریه می کرد و تلاش می کرد حالم روخوب کنه. وقتی عصبی بودم و حوصله ی خودم رو هم نداشتم، اون با حوصله باهام حرف میزد و حتی اگه عصبانیتم رو سرش آوار می کردم سکوت می کرد تا آروم شم. هرگز از تک فرزند بودن شکایت نکردم چون ایلیا هیچ وقت اجازه نداد احساس تنهایی یا کمبود کنم. حتی وقتایی که از دستم ناراحت یا عصبی بود بازهم با ملایمت باهام رفتار می کرد و مهربون بود. بی اندازه دوستش دارم و می
دونم این حس متقابله. لبخندی به روم میپاشه و فشار خفیفی به دستم وارد میکنه کیه این آقای خوش شانس که خواهر کوچولوی منو نشون کرده؟ از اون موقع که مغز خر خورده بود چیشد الان شد خوش شانس؟ _خب همین که عقل نداره و نمی فهمه ما تورو بهش انداختیم، نشون دهنده ی خوش شانسیشه دیگه. این بار با هم می خندیم. -بیا و ببین چجوری دل و دینشو باخته، از خداشه من یه گوشه چشم بهش نشون بدم . لبش رو با حالت بامزه ای گاز می گیره و…