دانلود رمان دوست مجازی pdf از چیکسای برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
باران دختری اهل شعر و کتاب می باشد که دانشجوی رشته روانشناسی است. او سال ها در قالب ونوس دوست صمیمی اش از طریق ایمیل با آرش که در آمریکا زندگی می کند، در ارتباط بوده است. حال بعد از ۱۱ سال آرش تصمیم گرفته است که برای ازدواج با ونوس به ایران بازگردد…
خاله شهین دست تکان می دهد و منهم مبهوت تماشا دوست دنیای مجازیم هستم که اکنون به واقعیت تبدیل شده است. دوستی که شب ها با یاد چشمان دریایی او می خوابیدم و روزها از ایمیل هایش آرامش می گرفتم عمو محمد آرش را به آغوش می کشد و آرش در حالی که سرش را بر روی شانه های عمو محمد گذاشته است گریه می کند. در دلم غوغایی بر پاست. عمو محمد سر آرش را نوازش می کند و چند ضربه به پشت او میزند و می گوید:پسرم
خود دار باش، قوی باش. چشم امید مادرت به توست ناراحتی تو اونو هم نابود میکنه خاله شهین و فهیمه جانم در آغوش هم گریه می کنند و من هم سردی اشک را بر روی گونه هایم احساس میکنم. چشمان همه بارانی است و کسی نمیفهمد که من به حال خودم میگریم همه اشک در چشم و خنده بر لب دارند بجز من که بعضی دردناک گلویم را فشار می دهد. آرش با نگرانی به اطراف نگاه میکند او به دنبال چشمان کویری خود میگردد و نگاه من در
نگاه او به دنبال آرامش نگاه هایمان بهم گره میخورد و لحظه ای زمان می ایستد فهیمه خانم رو به آرش می کند: آرش جان! ایشون باران دختر آقای دکتر شکوهی هستند که در مراسم پدرت همراه مادرشان بسیار زحمت کشیدند. نگاه مهربان و گرم آرش را بر روی خود میبینم. پر از احساس لطیف میشوم. آرش: شما همون باران کوچولوی ساکت و تپل هستید؟ چقدر بزرگ شده اید. فردی که الان در مقابلم میبینم یک خانم زیبا و کاملا متفاوت با اون دختر کوچولو است…