دانلود رمان فتانه pdf از مهین عبدی برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
تمام اتفاقات از یک قسم شروع شد! از قسمی که زیر بیرق سیاه امام حسین در ماه محرم خورده شد! اتفاقاتی که در یک محلهی برو بیا و برای دختر آخر و تهتغاریه آ سِد حسین افتاد… فتانه دختری که سه سال تمام به پای پسری به اسم شاهد ماند تا بلکه پسره شر و دزد محله سر به راه شده و جواب خواستگاریاش مثبت شود اما…تمام اتفاقات از یک قسم شروع شد! از قسمی که زیر بیرق سیاه امام حسین در ماه محرم خورده شد!
مابین دیوار آشپزخانه و هال ایستادم. دستانم را به آغوش کشیدم و به استراق سمع پرداختم! -مادرشوهرم می گفت اگه خبریه که به ما هم بگین اگه نیست که واسه حامد پا پیش بذاریم. مامان روی زمین نشسته و لیموامانیها را روی دستمال با گوشگوبی ضربه زده و پرهای لیمو امانی را از دانه هایش جدا می کرد. -من هنوز به آسد چیزی نگفتم ، چطور به فتانه بگم؟ این برادرشوهر توام دیپلم بزور گرفته، کفتربازه، کار درست و درمون نداره آخه من چی بگم؟
فتانه کجا این پسره کجا؟ دختر من کلی زحمت کشیده شب و روز درس خونده تونسته لیسانس بگیره. فریده چرخی زد. تکیه اش را به سینک داد و کف دستانش را از عقب روی لبه های آن گذاشت. – -میدونم مامان من خودمم هیچ راضی نیستم. فتانه کجا اون حامد کجا! حمید هم راضی نیست فقط این مادرش فکر میکنه فتانه مونده رو دستمون، پیش خودش میگه کی بهتر از خانواده عروسم؟ هم پسرم رو جمع میکنه هم دختر همه چی تموم گیرمون میآد.
مامان کلافه سری تکان داد. پرهای لیمو امانی را داخل پیاله ی گل سرخ ریخت. -مادرشوهرم توام فقط به فکر خودشه و بس! کم سر تو عذابمون داد حالا نوبت به دختر کوچیکم رسیده. والا بخدا که آسد فقط بخاطر پدرشوهرت و خوده حمید تو رو به اونا داد. دستمال را تا زد. -حالا اون هیچ، نمیدونم این یکی رو چیکار کنم! نم این یکی رو چیکار کنم! فریده سوالی لب زد: -همین پسر برادر حاج اسفندیار؟ مامان “اوهومی” گفت. از جا بلند شد و پیاله را دست فریده داد…