دانلود رمان دست های بینا pdf از نرگس حسینی (چیکسای) برای اندروید و کامپیوتر و PDF و آیفون، با لینک مستقیم با بهترین فونت نسخه اصلی
عماد تهرانی عاشق سماء دختر خاله اش، که از کودکی با هم بزرگ شده اند، می شود. به دستور دایی حاج رضا کیانی، بزرگ فامیل، سماء با لاجبار به عقد پسر حاج رضا در می آید. حاج رضا کیانی به عشق بین سماء و عماد پی میبرد و عماد را از خانواده ی کیانی طرد می کند. پدر عماد هم او را برای دور کردن از شرایط بهم ریخته ی خانواده به فرانسه می فرستد. عماد بعد از 23 سال، با مدرک تخصص جراحی مغز و اعصاب، به ایران باز می گردد و با ثمین دختر ۲۲ ساله و نابینای سماء که دانشجوی رشته ادبیات است، آشنا می شود و….
دایی حاج رضا فرزند ارشد و تک پسر آقا بزرگ و خانم جون است و بعد از آن به ترتیب مادرم مرضیه ٬ خاله فریده٬ خاله حنانه و خاله راضیه دخترهای آنها می باشند. از موقعی که یادم می آید تنها هم بازی من سماء دختر خاله فریده بود. بچه های خاله حنانه و خاله راضیه با من و سماء اختلاف سنی زیادی داشتند. وقتی سماء دوساله بود پدرش او مادرش را ترک کرد و بعد از 33 سال خبر فوتش را از طریق روزنامه فهمیدیم. هیچ کس نفهمید که او
چرا زن و بچه اش را ترک کرد. من دوسال از سماء بزرگتر بودم و چون منزل ما به خانه خانم جون نزدیک بود اکثر عصرها با مادرم به آنجا می رفتیم. من و سماء تمام مدت در حیاط بزرگ خانم جون بازی می کردیم. بازی های کودکانه من و او ادامه داشت تا اینکه هردو بزرگتر شدیم و به مدرسه رفتیم. کمک کردن من به درس های سماء نقش مهمتری در صمیمیت ما داشت. آنقدر به سماء گفته بودند که عماد داداشت است، یک جورایی نسبت به او
احساس مالکیت داشتم و فکر می کردم جزو اموال شخصی من است و کسی حق تعرض به او را ندارد. ۳۱ ساله بودم که احساس کردم با ندیدن سماء برایش دلتنگ می شوم. به همین خاطر به هر بهانه ای بود، هر روز عصر به منزل خانم جون می رفتم و یک ساعتی را با سماء بودم و باهم زیر آلاچیق گوشه باغ درد و دل می کردیم. از همه چیز با هم حرف می زدیم. معلم ها٬ دوست های مدرسه٬ بازی ها٬ و تفریحات مورد علاقه و… سماء که زودتر از من…